خودم دلم خواست بهش بدم

نميدونم بايد از كجا بگم از اوايل آشناييم ميگم كه اگه نظر داديد و كمکم كرديد دوباره بنويسم؛   14 سالم بود بهم اس ميداد … زن داشت (زنش از فاميلاي نزديكمون بود)فك نميکردم نظري داشته باشه باشه ماها از اس دادنش ميگذشت و باهم رفت آمد ميكرديم ميومدن خونمون مهموني تو جمع هميشه توجه […]

خودم دلم خواست بهش بدم بیشتر بخوانید »

سه دختر عمه خوشگل

سلام به همه دوستان  … من توی کارخانه هوله بافی کار میکردم بعضی وقتها کارهای بسته بندی شده رو میاوردم بین فامیلها پخش میکردم که برای خانمهای فامیل پول بشه. یه عمه داشتم که سه دختر داشت لاله 20ساله لادن 18ساله و لونا 16ساله که با لاله دوست شده بودم واقعأ دوسش داشتم و میخواستم باهاش

سه دختر عمه خوشگل بیشتر بخوانید »

آب حیات است پدر سوخته

سلام. من بردیام، 23 سالمه، یادبودی که براتون می نویسم برمی گرده به… وایسا ببینم، آره… دو سال پیش. اون روزا دست کم به نظر خودم که خیلی خواستنی بودم آخه خیلیا با نگاهاشون یکی دو بار از بالا تا پایین، خودمو و چیزایی که تنم بودو بررسی می کردن. آخهههه هم خوش بر و

آب حیات است پدر سوخته بیشتر بخوانید »

حشر بود يا عشق؟

من سارا 19 سالمه اين ماجرا مال حدود 1 سال پيشه وقتي مدرسه ميرفتم بعداز ي شكست عشقي (حماقت) سخت از طريق yahoo با ي پسري اشنا شدم طرف عكسمو ديد (قيافم بدك نيست) پيله كرد كه بيا دوست باشيم گفتم نميخوام من نه اهل سكسم نه بيرون رفتن نه ازدواج (هنوز خير سرم عاشق

حشر بود يا عشق؟ بیشتر بخوانید »

بزرگ ترین رویای من

من و مریم پسر عمه و دختر دایی هستیم،ما سالهاست که با هم سکس داریم از بچگی تا حالا 28 سالگی جفتمون هم مجرد هستیم من فارغ التحصیل داروسازی و اون  کامپیوتر یه شب رفتیم خونشون چشمتون روز بد نبینه،یکم از یه دارو ریختیم توی آب پرتغال و بعد شام و موقع خواب بردیم دادیم

بزرگ ترین رویای من بیشتر بخوانید »

سکس من و الاهه

سلام به دوستای گل سکسی خودم. دفعه قبلی سکس خودم و زهره و الاهه رو نوشتم براتون که بعضی دوستان هم لطف داشتن و نظر دادن. بهمین دلیل منم گفتم ایندفعه سکس خودم و الاهه رو براتون بگم. خودمو که گفتم قدم 188 و وزنم هم 80 کیلو هست. با الاهه قرار گذاشته بودم که

سکس من و الاهه بیشتر بخوانید »

خاطرات یک کونی

سلام 13ساله بودم که پدر ومادرم از هم طلاق گرفتن ومن پیش پدرم موندم اون صبح زود میرفت سرکار وتا شب نمی اومد.ومن همیشه خونه تنها بودم همین مساله باعث شدپسر عموم کریم که 5 سال از من بزرگتر بود هر روز صبح میومد خونمون وخودش رو میمالوند بهم.یه روز حشرش زده بود بالا دید تلویزیون

خاطرات یک کونی بیشتر بخوانید »

درمالی تو گاراژ

من اسمم سامان 21ساله …. یه دختر همسایه داریم اسمش الهام 16سالشه هیشه خونه مامیاد و و با خواهرم که اسمش مریم هست دوسته منم باهاشون زیاد صمیمی ام….چند بار نقشه کردنشو کشیدم که هربار به هر بهونه ای نمیشد یه که خواهرم اونو توی اتاق تنها گذاشته بود رفتم سراغش باهاش به بهانه بازی

درمالی تو گاراژ بیشتر بخوانید »

اکرم همسایه مادربزرگم

اکرم همسایه مادربزرگم بود و هر وقت ما میرفتیم اونجا کم و بیش میومدن خونه مادربزرگم و از دوران نوجوانی با هم کلام بودیم اون روزها که میومد به همراه پسر خواهرش بود و میشستیم همگی دور هم و هر از گاهی جوک مگفتیم و البته از طرف اون دوتا،جوکای ناجور من اهلش نبودیم و خودم

اکرم همسایه مادربزرگم بیشتر بخوانید »

من، ستاره و ریحانه

سال پيش در رشته پزشکي قبول شدم اونم تو يه شهر ديگه دور از پدر و مادرم اما باز خوب بود پدربزرگ و مادر بزرگم نزديكم بودن… به بابام گفتم که مي خوام يه طبقه آپارتمان داشته باشم تا خوب درس بخونم آخه ميدوني که تو پزشکي حسابي بايد درس خوند و تو خونه مادربزرگ

من، ستاره و ریحانه بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا