چگونه امین مرد شد

امين پسر خوش تيپ و محجوب، دانش آموز دوره پيش دانشگاهي و ورزشکاربود. خودش دلش ميخواست که مهندسي الکترونيک قبول بشه. غير از کامپيوتر امين به يک چيز ديگه هم علاقه داشت… سکس! ولي تا حالا سکس واقعي نکرده بود. گاهي فيلم سوپر ميديد يا به چت روم هاي سکسي ميرفت. يکي دوبار هم موقعيت […]

چگونه امین مرد شد بیشتر بخوانید »

سیگار و همسایه بیوه

سلام به همه اهالی شهوتناک …   چند وقتي بود که ميخواستم اين داستانو بنويسم که يا وقت نداشتم يا حوصلشو نداشتم.من اميرم 22 سالمه .ما تو يه اپارتمان 13 واحدي زندگي ميکنيم.این قضيه بر ميگرده به 2 سال پيش .هميشه تو فکرم افکار شهواني و سکسي موج ميزد حالا نميدونم احوال خودم اينجوري بود

سیگار و همسایه بیوه بیشتر بخوانید »

هنوزم به یاد امین ارضا می شم

سلام این یه خاطره واقعیه و برای اولین بار دارم یه چیزی مینویسم اونم از احساس و سکسم! کارم طوری بودکه بایکی از ادارات دولتی باید هرروز تماس میگرفتم و هرروزهم با امین صحبت میکردم.تایکسال اوضاع همین بود صداشو دوست داشتم خیلی جذاب بودوندیده دوستش داشتم یه روز دلمو زدم به دریا رفتم ببینمش که

هنوزم به یاد امین ارضا می شم بیشتر بخوانید »

شب رویایی با مهتاب

سلام ؛   من اسمم ادريس 19 سالمه قدم 182 وزنم 63 كلا بدن ورزشكاري و تقريبا لاغر دارم قيافم معمولي و پوست سبزه دارم كلا قيافم خوبه؛من يه دختر عمه دارم اسمش مهتابه از بچگي تو كفش بودم يه چند سالي از من بزرگتره خيلي خوشگله پوست سفيد ؛قدشو با سانت نگرفتم ولي 160تا170

شب رویایی با مهتاب بیشتر بخوانید »

نسترن خواهر زنم

سلام ، من تازه عضو این سایت شدم 36 سالمه ، سکس زیاد داشتم چه داخل ایران چه خارج از ایران . معمولا آقایون خاطره سکسشون رو یه راز نگه میدارن پیش خودشون . اما برام خیلی جالب بود وقتی این سایت رو دیدم . جنسیت توش مهم نیست و آزادانه همه حرفاشونو میزنن و

نسترن خواهر زنم بیشتر بخوانید »

تجاوز بهم توی ۹ سالگی

سوم دبستان بودم باپسرعمم دم درحیاط وایستاده بودیم یه مرده حدودا 30 ساله اومد دستامو گرفت نشست جلوم گفت یه جا هست کلی عروسک ریخته بیابریم بهت نشون بدم برشون دار به مصطفی گفتم قبول نکرد تا اقاه دید فبول نکرده گفت واسه شماهم ماشین اسباب بازی هست مصطفی هم قبول کرد باهمون اومد رفتیم

تجاوز بهم توی ۹ سالگی بیشتر بخوانید »

شب جمعه به یاد ماندنی

من زهرا 24 ساله از رشت، فارغ التحصیل پرستاری از دانشکده علوم پزشکی تهران هستم، میخوام یه خاطره شیرین و به یاد ماندنی رو برای شما عزیزان تعریف کنم که مسیر زندگی منو متحول کرد. من تو یه خانواده مذهبی به دنیا اومدم و دو خواهر بزرگتر از خودم دارم، پدرم مرد ساده ای بود

شب جمعه به یاد ماندنی بیشتر بخوانید »

بازگشت به شوهرم

هفتاد روزبود که از پیشم رفته بود.از وقتی که رفت روزها به سختی می گذشت.دیگه هیچ امیدی واسه ادامه زندگی نداشتم.توی این مدت چند بار باشوهرم دعوا کردم.حتی یه دفعه تا مرز طلاق هم پیش رفتم اما با دخالت خانواده نتونستم ازش جدا بشم.ازش متنفر بودم. دیگه هیچ چیز برام معنی نداشت.اون همه زندگی من

بازگشت به شوهرم بیشتر بخوانید »

عشقبازی و سکس با استاد شیمی

سلام این یه خاطره واقعی هستش , ولی تمام اسمها مستعارن قبل از هرچیز یکم در مورد مشخصات ظاهریم بگم قدم 185 وزن 90 کیلو و بسیار خوش تیپ البته اینو همه میگن دال بر خود ستایی نباشه….   من عشق پزشکی بودم درسمم خیلی خوب بود اما مشکلاتی برام پیش اومد و نتونستم یه

عشقبازی و سکس با استاد شیمی بیشتر بخوانید »

سکس در قطار

من افشینم مهماندار قطار مشهد کرمان. یروزی ازروزهای تابستون مصادف با ماه رمضون یک سکس واقعی برام اتفاق افتاد که میخام براتون تعریف کنم…   من طبق وظیفه مشغول ساماندهی مسافران بودم که این خانم اومد داخل بامانتوی کوتاه روسری نازک وشلوار تنگ لی همون دیداول چشمو گرفت موهای خرمای گوشوارهای اویزونش دلمو ربود هرکجاش

سکس در قطار بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا