دارم زنش میشم
خيلي وقت بود از دوستيمون ميگذشت اما حتي لبم ازم نگرفته بوديه شب كه قرار شد بريم بيرون گفت بريم ويلا توشانديز يه باغچه داشتن چون خانوادشم هم ايران نبودن خيالش راحت بود گفت بريم يه مشروبي بخوريم كنارهم(عمش باهاش زندگي ميكرد خونه نميشد بريم)منم كه خيلي وقت بود عاشقش شده بودم همه چيو قبول […]
