اعترافات بچه ی همسایه

یه همسایه داریم اسمش رویاست.یه زن چادری قد بلند که جوونیاش شناگر بوده.بدجور حشریم میکنه.شوهرشم سر کاره همش.احساس میکنم اونم بهم پا میده.از نگاهش معلومه شهوت داره رومن.ولی نمیدونم چجور برم جلو سر حرف و وا کنم.زمستون ماشینشو نمیتونست بندازه پارکینگ.رفتم کمکش کنم گفت نمیره.منم برگشتم تو اوج شهوت بهش گفتم رویا خانم بده من […]

اعترافات بچه ی همسایه بیشتر بخوانید »

سکس از کون با راشین

با سلام اسم من اردلان بچه تهران هستم الان 30 سالمه قدم 180 و بدن تقریبا ورزشکاری و خوبی دارم مهندس هستم و قیافه ام هم بد نیست با خانمی دوست هستم به نام راشین مطلقه هستش (تو 18 سالگی ازدواج کرده و 4 سال بعدش هم طلاق گرفته – اصن بهش نمیخوره وببینیش دوست

سکس از کون با راشین بیشتر بخوانید »

مرگ آرام یک برده

صدای قدم هایش را میشنود ،محکم و پرضرب قدم بر میدارد…. صورتش رو به دیوارست اما صدای قدم ها لرزه به جانش میاندازد ….کاش اتفاق جدید نیافته باشد…. صدای باد و ضربه ای محکم و برنده به باسن لختش میخورد …..سوزشش سوزش کمربندست….. غافل گیر شده روی پهلو میافتد… جرات تکان خوردن ندارد…. – فقط

مرگ آرام یک برده بیشتر بخوانید »

فرار به سوی غربت

سلام.من حسین هستم 32 سالمه.میخوام داستان که نه خاطرات عشقی‌ – سکسیمو براتون بنویسم و امیدوارم خوشتون بیاد…. *** سالها پیش وقتی 21 سالم بود عاشق دختر عمم شدم اونم یه دختر ساده بود مثه خودم 21 سالش بود استیل خوبی داشت رابطه ما زیاد نزدیک نبود بخاطر خانواده هامون خیلی کم همدیگرو میدیدیم.یک سال گذشت

فرار به سوی غربت بیشتر بخوانید »

رها مثل بادکنک

یاسمن ساعت ۴ کنسل کرده بود. نیم ساعت به آخرین نفر مونده بود. اولین بار بود با ایمان این ساعت روز جلسه داشتم. با فکر کردن به اسمش لبخندمو توی انعکاس صورتم روی پنجره دیدم. پاییز تهران رو دوس دارم. درختای لخت ، برگای آواره ، آسمون گرفته… ۳ماهی میشد می‌شناختمش . روز اول امانو

رها مثل بادکنک بیشتر بخوانید »

اولین سکسم تو 18 سالگی

اسمم رومیناس و 20 سالمه خاطره ای ک دارم میگم اولین سکسمه تو سن 18 سالگیم… *** اون موقع من سومو تموم کرده بودم و رفته بودم پیش دانشگاهی. دوست پسر زیاد داشتم اما همش تلفنی و چتی بود چون خونوادم خیلی گیر بودن و نمیتونستم برم بیرون.از خودم بگم که ظاهر خوبی دارم و

اولین سکسم تو 18 سالگی بیشتر بخوانید »

توبه را بشکن کنون

سوار مترو شدیم،من که معمولا از مترو استفاده میکنم،امیر نه زیاد،البته منم اخیرا ترس از فضای بسته ام بیشتر شده،کلا هرچقدر سنم بالاتر میره فوبیا هامم اوج میگیره،مثلا جدیدا از بین دوتا ماشین نمیتونم رد شم یا مثلا همین مترو! وارد که میشم انگار دارم میرم تو قبر…مث اون روزی که تو بهشت زهرا رفتم

توبه را بشکن کنون بیشتر بخوانید »

نقشه ی من برای جنده کردن زن خوشگلم

من کامران هستم و یه مدتی بود که احساس می کردم فاصلم با همسرم زیاد شده و دیگه اون شور و اشتیاقی که توی روابطمون بود از بین رفته بود آخه من دیگه چهل سالم شده بود و شاید دیگه نمی تونستم شادابی و انرژی مورد نیاز زندگی رو تامین کنم این مساله توی روابط زناشویی

نقشه ی من برای جنده کردن زن خوشگلم بیشتر بخوانید »

از فانتزی به واقعیت

سلام.این داستانی که براتون مینویسم مال فروردین امساله… *** من و همسرم الان نزدیکه دوساله که باهم عقد هستیم.و نزدیک دوسالم بود که باهم دوست بودیم که به جز پدرش تموم خانواده در جریان بودن.و من تو اون دوسال کارو یسره کرده بودم از ترس اینکه یوقت از دستم نره.من ی آدم قد بلند هستم و

از فانتزی به واقعیت بیشتر بخوانید »

زن شوهرداره که قدر کیر رو میدونه

سلام به همگی محمد هستم 34 ساله این خاطره مربوط میشه به اولین زنی که اومد تو زندگیم و بهش احساس عجیبی پیدا کردم ( قبل نرگس فقط با دختر بودم) حتی الان با گذشت چند سال هنوز با دیدنش دوباره تو قلبم زنده میشه… *** وقتی 24 سالم بود یه شب زمستونی حدود ساعت

زن شوهرداره که قدر کیر رو میدونه بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا