یک ام و دو اف
چهارده سالم بود که مریم و خانوادش همسایۀ دیوار به دیوار ما شدند. ما و بچه های محل دختر به این خوشگلی توی عمرمون ندیده بودیم. بعد از یک ماه که از اسباب کشیشون گذشت،علی پسر کوچه بالایی که دوسال از من و سه سال از مریم بزرگتر بود، بهش شماره داد. اونموقع این موبایل […]
