باشگاه اوشگولا
تو باشگاه بدنسازی یه دوستی داشتیم که درواقع بوفه دار باشگاه بود بعدش باهاش دوست شدیم . از اون نخاله های روزگار بود . یه پسر خیلی لاغر با سیبیل باریک و قیافه بشدت موذیانه . همیشه خدا دنبال سوژه میگشت که ملتو ایسگا کنه و هرهر به ریششون بخنده . اسمش ناصر بود و […]
