حال کردی خواهرت رو چاقال کردی
این داستان به سال۹۲ اون سال آخر دانشگاه بود بعضی رفیقام میخواستند جشن فارغ التحصیلی بگیرن که یکی از آنها گفت ۵ و ۶ عید تولد خودش با دوست دخترش میخواد جشن بگیره توی باغ کرج اسم من آریا به من گفت برای سیم کشی نور و باند بهش کمک کنم اونجا بمونم خلاصه روز […]
حال کردی خواهرت رو چاقال کردی Read More »
