غریزه
از لای در آروم داشتم نگاه سعید پشت سرم بال بال میزد اشاره میکرد نوبت منه منم هی اشاره میکردم هیس! “(مهمونی یکی از دوستای ماندانا دعوت بودیم سعید طبق معمول شامه قویش رو بکار انداخته بود دنبال تیکه ها میگشت مهمونی هنوز شروع نشده بود تو اون گیر و دار آروم صدام کرد بدو […]
