حال

سلام من حميد هستم 20 ساله مي خواهم يك داستاني رو براتون بگم كه كاملاً حقيقي هستش.داستان از اون جايي شروع كه مادرم رو بردم سر كارش ( مادرم دبير رياضي پيش دانشگاهي است ) مادرم اخلاقي داشت كه كسي اگه 9.99 هم مي گرفت 10 نميداد و يك سوالات سختي هم ميداد كه تقريبا […]

حال Read More »

همخونه منا

من منا هستم و 22 سال دارم. دانشجوی رشته مهندسی شیمی تو یکی از دانشگاههای سراسری تهران هستم. 19 سالم بود كه براي ثبت نام با پدرم اومدم تهران‌. اون روز همه چيز خوب و عالي پيشرفت و حتي اون روز تونستم خوابگاه هم بگيرم. خوابگاه من روبروي دانشگاه بود و از لحاظ تميزي خيلي

همخونه منا Read More »

فريبا

من فريبا 18 ساله از اصفهان هستمپارسال بود هوا خيلي سرد بود همينحوري تويه خيابون راه ميرفتم كه رسيدم به در خونهآه تازه يادم اومد كه فردا امتحان شيمي داريمخيلي حالم گرفته شد در رو باز كردم رفتم تو ديدم مادرم پايه تلفن منم رفتم كه دوش بگيرمحموم كه كردم اومدم كه تلفن كنم واسه

فريبا Read More »

سينه بند

نمي داند سينه بند ببندد يا نه . شلوار جين به پا همانطور جلوي آينة نيم قد ايستاده و به خودش نگاه مي کند . طوري ايستاده که فقط نيمي از سينه هاي کوچکش پيداست . آرام کمرش را صاف مي کند ، کمي ، و نوکِ صورتي رنگ پستان هايش پيدا مي شوند .

سينه بند Read More »

برکت

حالا که فکرشو میکنم انگار همین دیروز بود.ساعت 10 صبح بود و من با موتورسیکلت داشتم می رفتم بازار دنبال کاری، سر ترکمنستان داشتم می پیچیدم که نفهمیدم چی شد فقط از رو موتور پرت شدم زمین و چند تا غلت تا ولو بشم و صدای چند تا ترمز؛ شانس آوردم کاسکت سرم بود اما

برکت Read More »

عشق کون شهروز

سلام دوستان پدرام هستم 20 سالمه و قدم 180 همه چیزمم معمولیه ( قیافه و تیپ و کیر و … ) بچه جنوبم وکمی هم هات…دوستان از اینکه یکم داستانم خیلی طولانی شد به بزرگی خودتون ببخشید ، دوستانی که میخوان خلاصه تر بخونن میتونن از اون ستاره ها به بعد رو بخونن ولی اگه

عشق کون شهروز Read More »

دخترک گردو فروش

سلام به همه دوستای گلم…چند وقت بود که خاطره نمی نوشتم . اونم به خاطر این بود که تازگی ها این سایت پر شده از آدمای عقده ای و خالی بند . فحش دادن به نویسنده داستانا کار خوبی نیست ولی بعضیا واقعا مستحق این گونه فحش و بد وبیرا هستن.( مثلا داستان شیر رو

دخترک گردو فروش Read More »

نمایشگاه تهران

من تو یه شرکتی مدیر خدمات پس از فروشم . شرکت ما نماینده یه شرکت اروپایی-امریکایی تو ایرانه و تجهیزات خاص صنعتی میفروشیم. به لحاظ کاریم هر سال کار نمایشگاه گردن من و تیم کارمندای منه . از اول تا اخر نمایشگاه پای منه و در ضمن کارم که خدمات پس از فروشه کار فروش

نمایشگاه تهران Read More »

من و سمانه و سهیلا

سلام من بهزادم ۲۰سالمه خاطره ای که میخوام تریف کنم واسه دو ماه پیشه من بچه تهرانم ولی یه سری از فامیلامون تو اصفهانن دخترخاله های مامانمم از همون فامیلان یکیشون اسمش سمانه که ۲۲سالشه مجرده فیس خوبی داره ولی هیکلش عالیه سینه های سایز حدودن ۷۰با یه کون نسبتا بزرگ و لای پای تووووپ

من و سمانه و سهیلا Read More »

کون خواهرم زیبا

سلام من آرمین هستم و 26 سالمه یه خواهر دارم 18 سالشه و اسمش زیباست با یه اندام پر و سینه های گرد سفت و کاملا سفید مثل برف . راستش چند سالی بود فکرایی به سرم میزد ولی جلوی خودمو میگرفتم . تا روزی که مچه خواهرمو وقتی داشت با پسر عموم لب تو

کون خواهرم زیبا Read More »

Scroll to Top