خواهر زنم نسرین
من اسمم فريبرز است و الان حدود 33 سال دارم – من حدود چهار سالي است كه ازدواج كرده ام و با پدر زنم از چند سال پيش دوست بودم و از همان روزهاي اول رابطه مان خيلي صميمي بود هم با اون و هم با خانواده اش . تو اين 4 سال اتفاقات زيادي […]
داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.
من اسمم فريبرز است و الان حدود 33 سال دارم – من حدود چهار سالي است كه ازدواج كرده ام و با پدر زنم از چند سال پيش دوست بودم و از همان روزهاي اول رابطه مان خيلي صميمي بود هم با اون و هم با خانواده اش . تو اين 4 سال اتفاقات زيادي […]
من محمدم و19 سالمه. این خاطره ای که الان بهتون میگم مال حدودا 4 سال پیشه. من از کلاس اول راهنمایی بود که بالغ شدم و اینجوری بگم که کیرم از همون زمونا بزرگ تر از بقیه بود. بنا به دلایلی من باید بچه مومن جلوه میکردم. یه معلم ادبیات داشتم که پسرش از بچگی
چند وقت پيش با يكي از دوستام داشتم چت مي كردم و براي فرداي اون روز قرار مي ذاشتيم كه با هم بريم خونه يكي از دوستاش و يه كم با هم خلوت كنيم (اونم چه خلوتي) بعد از اين كه گفت كجا مي ريم من ازش پرسيدم كه خسرو كسي هم اونجا هست و
اين علاقه به رانندگي توي خون هر جوونيه. شايد دليلش اين باشه كه رانندگي يكي از راههاي ابراز شجاعت و ابراز وجوده. به هر حال تقاضاي گواهينامه رانندگي من در روز تولد هجده سالگيم به شهرك آزمايش رسيد. وقتي مامور وصول تقاضام رو گرفت و تاريخ تولدم رو ديد خنده اش گرفت و با مهربوني
يه روز گرم تابستون داشتم تو خيابون راه می رفتم که يهو چشمم بهشون افتاد دو تا دختر زيبا با پای بی جوراب که توی کفش پاشنه بلند نوک تيز زيبا تر جلوه می کرد. مانتوی کوتاهشون که ران های اونها رو که توی شلوار جين مشکی زيبايی فوق العاده ای داشتنندرو کاملا استثنايی کرده
من كامران هستم اين ماجرا مربوط ميشه به پنج سال پيش كه من تنها توي يك آپارتمان زندگي ميكردم و در همسايگي من يك زن و شوهر جوون زندگي ميكردند و من با شوهره كه اسمش مجيد بود رفيق بودم. آنها زوج خوبي بودند و دو تا بچه هم داشتند من هم گاهي به آپارتمان
همسر يكي از دوستان Read More »
سه ماه بود كه معلم خصوصي شده بودم. چاره نداشتم تازه از سربازي اومده بودم و هنوز دنبال كار ميگشتم واسه رفع بيكاري بد نبود. حداقل اينطوري مي تونستم دم دهن بابا ننمو ببنديم. يه اموزشگاه بود كه بهم كار داده بود. درامدش زياد نبود ولي از هيچي بهتر بود. چون تازه كار بودم شاگردهايي
وقتی از پنجره به بيرون نگاه مي کرد تمامي شهر رو مي تونست ببينه حتي بيرون از شهر و جايي که قرار بود بهترين سکسي که تا اون روزداشته رو تجربه کنه اون به مونا نگفته بود که کجا مي خوان برن با اينکه به خوبي مي دونست اين يکي از خطرناکترين بازيهاي اونه .
تو بخار سيگار و هاله مشروب دورت که گم می شی اصلا نمی فهمی آهنگ توی مهمونی چيه و با کی می رقصی. اينا همش يعنی تابستون. يعنی مامان و بابا ياد مشرق و مغرب بيافتن و دائم يا جماعت الاف خونت ولو باشن يا تو خونهاشون. شمال و استخر و… يعنی مدرسه نداری. يعنی
مانی یکی از دوستان دوران سربازیم چند وقتی بود که از یه خانومی صحبت میکرد که تازه تورش کرده بود. دختره اسمش شیما بود و به گفته مانی ارزش کردن داشت ولی بدیش این بود که هر سری 20.000 تومن می گرفت. اون روز طبق معمول از خواب که بیدار شدم دیدم که حشمت خان(کیرمو