رفیقم شد بابای بچم

امیدم ۳۰ سالمه . سواد درست حسابی‌ ندارم لیسانس دانشگاه آزادم ببخشید.

 

من ندا دوسال ازدواج کردیم پنج سال باهم دوست بودیم ندا همسایه بود دختر خیلی خوشکلی همه محل می خواستن مخ بزنیه روز هوا بارون بود ندا سر خیابون بودمنتظر ماشین از شانس خوب من اون روز سوارماشین شد از جایی که من می شناخت سوارشد .
کم کم صبح که میرفت سر کار بلند میشدم که سرخیابون رسید سوارش کنم
بهش گفتم صبح. مسیر میتونم ببرمت دیگه مخ زدم
رابط عادی شد با هم ازدواج کردیم .

 

من از لحاظ جسمی الت ضعیفم ندا زن سکسی هروقت باهم سکس می کنیم
بهم میگه تو نمیتونی من پاره کنی ازاین حرف به من بر
می خورد عقدم شد
تا این که مدتی گذشت من ه چی اب میریختم داخل کس خبری نبود هفت هشت ماه گذشت
ندا به حرف امد گفت مردانگی نداری نمیتونی من حامله کنی به درد چی می خوری اخه
مدتی بحث جدل داشتیم
اخرش نوبت دکتر گرفت رفت دید مشکل نداره
بعد چند وقت من نوبت گرفت اب ازمایش کردن گفت اسپرضعیف .
دیگه ندا ناراحت

 

چندماه گذشت هرکاری انجام دادم نشدتا این که یه شب رفیق احمد بامن هم سن دوران مجردی باهم دوست بودیم .
باهمسرش امدمنزل ماه همسرش حامله بود دومی بچه حامله بود.
تا این که احمد به من گفت نمی خوای دست به کار شی
از یه طرف با من شوخی داشت میگفت نمی خوای خانوم تخم بدی احمدادم زبان بازی بود دختر بازبود
هفته دوسه با میرفت کس می کرد
هروقت چشمش به زنم می خوردی کلابهش خیره میشد
تا این که ندا بهم می گفت رفیق احمدخیلی بدچشم
زنش دومی حامله تو همین اول نمیتونی بکاری

 

دیگه باید قید بچه زد
چواب درهمسایه خانوادم چی بدم بگم شوهرم نمیتونه
برات بخندن
چندوقتی فکرم درگیر بودتا این که رفتم تو فکر احمد گفتم تنها راه این به احمد بگم باندا هم خوابی کنه بتونه حامله کنه

گفتم اول به ندا بگم شب سرحرف باز کردم خلاصه حرف رسوندم فهمیدگفت داری شوخی می کنی گفت نه
من جدی میگم .
ای کاش این کارنمی کردم ندا پیشنهاد قبول کرد خلاصه
احمد زنگ زدم باهاش رفتیم یه قلیون کشیدم گفتم

 

احمد تو رفیق من به تو اعتماددارم حال قضیه این احمد با تعجب من نگاه می کرد اولش الکی بهم ریخته بودنه فلان بسار بعد گفت زن چکارمی خوای کنی
گفت من باهاش حرف زدم
خلاصه یه روز بعدظهر هماهنگ کردم احمد امد اول ندا خیلی خجالت می کشید
ازاتاق بیرون نمی امد با حرف اوردمش بیرون احمدرو مبل نشسته بود
سرحرف باز کردیم که این قضیه بین خودمون بمون من گفتم احمدتو کارت انجام بده
کم کم احمدازندا لب گرفت احمدبلد بودچطوربا زنها سکس کنه

 

کم کم لباس همسرم دراوردسینه هاش می خوردی ندا از حال میرفت توری داشتن لذت میبردن دیگه من نمیدیدن

این اشتباه زندگیم بودانجام دادم وقتی ندا لذت واقعی سکس کیر احمدخیلی بزرگ بود
احمددیگه دست به کارش وقتی کیرش انداخت داخل کس ندا گفت اوف توی تحقه میزد ندا بالا پایین می کرد
کم کم اه ندا بلندشد

 

 

عکس از گوشی نداورداشتم واقعا هیکل تیپ هرمردی وسوسه می کنه
احمدحسابی داشت میکردش من زمانی با ندا سکس می کردم ندا این حال نداشت اینجا واقعا مثل فیلم های سکسی بود
من از دیدنش حسودیم شد که من نتونم زنم بکنم
احمد درحال سکس به من گفت توری زنت حامله کنم کیف کنی این فقط من میتونم سیرش کنم
یک ساعت احمد فقط ندا کرد کم کم داشت ابش می امد
گوشیم ورداشتم عکس گرفتم
وقتی ابش خالی کرد

 

 

وقتی ابش کامل ریخت تو گفت با اولین با حامله نمیشه باید یک هفته هر روز انجام بدم
یه یک رب شد دیدم ندا دوباره داره از احمد لب میگره
انگار بهش حال داده بوددوباره احمدشروع کرد به کردن ندا خلاصه این شدکارهروز احمد
وقتی احمدرفت ندا گفتم چطور بود گفت عالی واقعااگه روزی ده بار انجام بدم باز دلم می خواد
احمدمهندس بود ورزش می کرد من اعتیادداشتم احمدازاین موقعیت سواستفاده می کرد

 

 

یه سه ماه ازاین ماجرا گذشت احمداول هفته یک دوبار می امد بعدفهمید ندا هرروز خونش باهم سکس می کن
ندا حامله شد اول خونه باتست. انجام دادبعد رفت ازمایش داد .
خیلی خوشحال بودهمه فهمیدن ندا حامله احمدکه دید ندا حامله شدمی خواست بهم بفهمون من کردمش پس منم سهمی دارم
کم کم شکم ندا بزرگ شد احمد میامدباهاش سکس می کرد توری شد میرفتم داخل اتاق بخواب احمد زن بغل کرده خوابیده بود

 

 

کم کم احمدشده بود شوهر ندا هرجا میرفت بااحمدمیرفت دیگه تموم زندگی شده بود احمد پشیمون بودم از کارم
احمد توروم نگاه می کردمی گفت زنت نگاه می کنی حال می کنی این کیرم ساختش شکمش حال می کنی واقعا باهاش بیرون میری مردم کیف می کن میگن حلالت واقعا کیرم بهش ساخته من زنت سیرمی کنم توباید خوشحال باشی

 

 

دیگه جلو احمد زنم می کردباهمون شکم حامله یک بار من با ندا بحث کردم گفتم دیگه احمدشوهرت شده
گفت چکار کنم نمیتونم واقعا به احمداحتیاج دارم
مدتی باندا سکس نکرده بودم شب به ندا گفتم منم می خوام وقتی کیر داخل کس کردم واقعا حال داد بهم هیچ وقت به هیکل زنم توجه نکرده بودم

 

 

واقعا احمد چی درست کرد خودم حسودی میشه دیگه احمد دست از سرندا ورنداشت تا این که بهم گفت ندا دیگه مال منه بچه هم مال سه تأمونه منم قبول کردم و این شد شروع زندگی‌ سه نفره ی ما.

 

نوشته: امید خوشبخت

بازدید از سایت سکسی سکس➥ و چت سکسی شهوتناک➥ یادت نره! کلیک کن!➥ ممنون

2 thoughts on “رفیقم شد بابای بچم”

  1. کار خوبی کردی با دست خودت زنتو جنده کردی زیر خواب ی مرد دیگه کردیش حالا وقتی احمد زنتو میگاد تو تماشا کن به افتخارشون جلق بزن یا به احمد بگو وقتی میخواد ابشو بریزه تو کس زنت بریزه تو کون تو .واست خوبه کون که بدی کیرت کلفت میشه زنت جندت ازت راضی میشه مطمئن باش غیر احمد مردای دیگم زنتو و میگان چون تاره زنت مزه کیرو فهمیده …

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Scroll to Top