سربازی وکونی شدن من

. اسمم مهرداده. الان حدود 25سالمه پسر سفید وقد بلند وخوشروهستم بخصوص لبهای قلوه ای قشنگی دارم.داستانی که تعریف میکنم مال 18 سالگیمه که دبیرستانو تموم کردم وکنکور قبول نشدم وباید میرفتم سربازی .دوره دبیرستان پسرای زیادی تو کف من بودن هرکی یکجوری سعی میکرد خودشو بمن نزد4یک کنه حتی بعضی دبیرا ازم میخاستن برا کلاس خصوص مجانی برم خونشون ولی نباید حرفی به کسی بزنم.. منهم منظورشونو میفهمیدم وبا سفارشهایی که بابام کرده بود ومرافبت هایی که میکرد با کون سالم دبیرستانو تمام کردم.ولی خوب دستمالی زیاد شدم
وقتی برا سربازی وارد پادگان شدم رفتم تو یک گروهان من بخاطر قد بلندم افتادم صف اول .هرروز باید تمرین رژه.عملیات تکاوری وبازو بستن اسلحه میکردیم. هفته ای دوروز نگهبانی .خلاصه خیلی خسته وکوفته میشدیم بخصوص نگهبانی تو هوای سرد ملایر
یکروز سر گروهبان واحد که یمرد شکم گنده وحدود 40 ساله بود صدام کرد تو دفتر وحال احوال که بچه کجا هستی .بابات چکارس چندتا خواهر وبرادر داری اینکه راحت هستی یا نه .گفتم نه غذا که خوب نیست وخیلی خسته میشم وسرما هم داغونم میکنه. گفت جرا بذا جمعه که مرخص میشی تو پادگان میمونی گفتم خوب کجابرم کسی توشهر ندارم. گفت بیا خونه من .خودم هستم وزنم .به جناب سروان میگم نگهبانی ندی شاید گذاشتمت تو دفتر برا کار دفتری.منهم تشکر کردمو قبول کردم گفت فعلا به کسی حرفی نزن ..پنجشنبه که مرخص شدی بیا فلان جا من تو فلان ماشین نشستم سوارشو ولی کسی باهات نیاد .پنجشنبه شد منهم هم تشویش داشتم که چی میخاد بشه ونگران بودم که برم یا نرم ولی یاد کار تو دفترو ومعافی از نگهبانی میافتادم فکر میکردم برم بهتره هرچی میخاد بشه اینهم بگم تو فشار سکسم بودم وهروز جق میزدم وبدم نمیامد ی اتففاق سکسی برام برام پیش بیاد.

رفتم سر قرار واستوار ماشینو روشن کرد و راه افتاد. .رسیدیم خونشو درو باکلید بازکرد و رفتیم داخل. از حیاط کوچک گذشتیمو وارد ساختمون خاستیم بشیم من گفتم یا الله .سر کار خندیدو گفت راحت باش .دیدم ی خانم جوان وخوشگل و تپل با قد متوسط که شاید 25 سالش میشد. ولباسش ی تاپ رکابی که چند انگشت از شکمش.وزیر بغلش وکمی از سینه هاش پیدا بودویک دامن کوتاه بالای زانو که پاهای خوش تراشو سفیدش تا بالای زانو ش پیدا بود امد جلو ودستشو دراز کرد که من سر انگشتاشو لمس کردم.که سر کار گفت خانمم هست اینهم طرز دست دادن نیست دستشو کامل بگیر دستت که منهم با تردید دستشو گرفتم. نرمی وگرمی دستش حالمو دگر گون کرد وقتی بصورت سر کار نگاه کردم لبخند رضایت به لباش بود .تعارف ونشستیم رو مبل .خانم ی میوه ای شربتی بیار. خانم با خوشحال گفت چشمو رفت با ی سینی برگشت وجلوی من نشست وپاشو انداخت روپاش که دامنش تا نزدیک کسش رفت بالا ومن از خجالت وترس سرمو انداختم پائین انگار خواب میدیدم.زن ی مرد دیگه جلوم نیمه برهنه نشسته .نگاهمو دوختم به شعله های شومینه تو دیوار وگاه به لوستر سقف خیره میشدم وسعی داشتم نگاهمو از زن سرکار وخودش بدزدم یکدقیقه ای به سکوت گذشت تا سر کار گفت چیزای قشنگتری هم برای نگاه کردن هست راحت باش وخودتو اذیت نکن.زنش باخنده گفت مثلا چی سرکار گفت مثلا تو. راستی خانمم اسمش شهلا ومنهم ناصر هستم .پنج ساله ازدواج کردیم توکه معلومه مجرب ومجردی..شهلا گفت اسم شماهم که مهرداده اخه چند روزه ناصر خیلی مهرداد مهرداد میکنه از زییائیت تعریف میکنه گفتم بیاد ببینمتون.حالا میبینم حق داره وجوان رعنایی هستی .ناصر منکه پسندیدمش. خوب اقا مهرداد ی چیزی بگو ساکتی. گفتم چی بگم گفت من خوشگلم خوشت میاد نگاهم کن از زیباییم تعربف کن ناصر که گفت راحت باش…سرکار ;ببین اوردمت اینجا که باهم خوش باشیم واز هم لذت ببریم نه بشینیم همدیگرو نگاه کنیم. فردا شب جناب سروانم میاد اخه میدونی شهلا زن جناب سروانم هست. شراکتی رن گرفتیم حالا توهم امدی شدیم سه نفر .مخالفتی که نداری میخاستم پاشم دهنشو ببوسم ولی جلو خودمو گرفتم گفتم چی بگم .ناصر گفت من عاشق شهلام

دوست دارم مردای دیگم به رنم حال بدن ولذت ببره حالا یک چیزی بخور. امشب شامو زودتر میخوریم مندخستم میرم میخابم تو وشهلا هم برین تو اون اتاق رو تخت دونفره بخوابین ی شب فراموش نشدنی بذا خودتون بسازین..شهلا پاشد امد نشست پهلوی من وبی مقدمه دست انداخت گردنم لبای قشنگشو گذاشت رولبم وی دستمو گفت گذاشت لای پاش .ناصر گفت توکه از حالا شروع کردی خیلی اتشت تنده بزار بعد شام شهلا گفت این شاه پسرو اوردی من طاقت ندارم شام من همینه تو برو شامتو بخور ناصرم گفت من میرم بخوابم که مهردادم راحت باشه.رنم صد درصد در اختیارته فکر کن زن خودته.رفت
شهلا سریع لباسشو دراورد فقط ی شورت توری با یک کون سفید وبزرگ وبرجسته با سینه های سفت مثل مرمر اما گرم وهوس انگیر دستمرو اززیر بغلش رد کردم و چسبوندمش بخودم ولبامون روهم .لب پائین منو گرفته بود لای لباشو میمکید.نشست رو زمین زیپ شلوارمو باز کنه ولی کیرم که بشدت راست شده بود مانع بود. ار روشلوار کیرمو مشت کرد گفت پاشو بریم روتخت.بلند شدم مثل ی بچه گربه رام اولین بار بود که داشتم گرمای تن ی زن زیبا را احساس میکردم میخاستم خودمو تو وجودش غرق کنم کاملا کنترولمو از دست داده بودم خیلی فراتر از رؤیاهام وفانتریام بود ی زن ریبای شوهردار جلوی شوهرش تو بغلم بود انگار هفت در بهشتورویم بار شده بود نفهمیدم چطور تو بغل هم رفتیم روتخت. دم تخت کمر بندمو باز کرد گفت زود لخت شو منهم مثل ادمهای بی اراده لخت شدم. خاستم در اتاقو ببندم نگذاشت ناصر دوست نداره در بسته باشه ما چبز پنهانی از هم نداریم ..گفت شورتمو از پام درار.برا جناب سروان ناصر از پام در میاره نمیدونی چه کیفی داره وقتی شوهر ادم شرت زنشو برا ی مرد دیگه درمیاره گفت وایسا کیرتو ساک بزنم خودش رو زانو هاش نشست کیرمو که چسبیده بود به شکمم کرد تو دهنش گاهی تا بیخ میکرد تو گلوشو چند لحظه نگه میداشت ودرمیاورد روی چشماش میگذاشت ومیگفت لبامو شلاق بزن باصدای بلند که حتما شوهرشم میشنید میگفت مثل فاحشه ها باهام رفتار کنه بگو جنده بگو روسپی بگو خراب کونی هرزه هزار کیره و…من باصدای یواش ولرزون وباتردید کفتم جنده گفت بلند بگو شوهرم بشنوه لذت ببره بعد خابید روتخت گفت از بالا تا پائینمو باید لیس بزنی منم از گلوش شروع کردم بسرعت امدم برا سینه های هوس انگیزش. گار میگرفتم بلد نبودم باید چکار کنم گفت سینمو مک میزنی کسمو با دستت ماساژ بده. نمیدونم چند دقیقه شد کیرم داشت میترکید گفت کسمو لیس بزن چوچولم بگیر بین لبات مک بزن زبونتو بکن تو کسم بچرخون همه اینا رو باصدای بلند میگفت. پاشو بلند کرد کیرتو بزار توکسم جرش بده چه کیر کلفتو وسفتی داری .هرکاری میگفت میکردم .خودمو کشیدم بالا تا کیرم رفت روکسش ولی جسبیده بود زیر شکمم خودش گرفت کرد تو کسش نالش رفت هوا گفت اتشه سوختم کیر به ای داغی تاحالا نرفته توکسم تلمبه بزن کسکش فحشم بده جاخوردم بهم گفت کسکش .گفتم کونی بمن میگی کسکش گفت کونی خودتی. زن ی مرد دیگرو داری میکنی کسکشی دیگه. این حرفاش داشت دیوونم میکرد شهوت مثل موج دریا تو وجودم موج میزد راست میگفت زن ی مرد دیگه زیر کیرم بود.شوهرشم همه حرفامونو میشنوه.کیرمو از کسش دراورد ودمر شد بکن تو کونم. کون رن ناصر خانو جربده منییتو بریز توش .احساس کردم ی شبه پشت سرمه برگشتم نگاه کردم ناصر بود لخت مادر زاد با کیر راست شده ودوربین بدست خواستم پاشم گفت کونی کارو تموم کن بکن توکونش زودباش تا منیت نریخته بیرون حولم داد روپشت زنش ارترس کردم تو کونش مثل کوره اجر پزی داغ بود نسبتا راحت رفت شنیده بودم کون کردن سخته تنگه روغن میخاد ولی بدون روغن رفت توش معلوم بو زیاد کون داده گشاد شده چند دقیقه من تلمبه میزدم شوهرش فحشش میداد جنده کونی هرزه .فاحشه کونی .جنده دمر خواب کیر شوهرت کمته کیر مردای دیگرو میخای خراب کونی. جنده لاشی..به منم میگفت کونی محکم وتند تلمبه بزن بهم نشون بده که زنموبهتر از خودم میکنی که دیگه کنترل از دستم دررفت منیم بشدت سرازیر شد تو کون شهلا که فریاد سوختمش رفت هوا منم بی رمق وبی حال دراز کشیدم روش ناصر گفت حسابی کیف کردی کونی. با بی حالی گفتم من کونی نیستم گفت عزیزم خودم کونیت میکنم نگران نباش جناب سر وانم میکنت نمیگذاریم دست خالی بری شهرت. بعد به شهلا گفت پاشو این دوربینو ببر برو حمام تامن اقا مهردادو کونیش کنم که دیگه نگه من کونی نیستم
شهلا خودشو از زیر من کشید بیرون ومنکه رمقی برام نمانده بود دستهای قوی ناصرو رو پشتم حس کردم بعد کیر داغش که امد لای چاک کونم پساز چند بار مالش سرش رو روی سوراخ کونم حسکردم داغ بود فشار اورد نمیرفت گفت راستی راستی مثل اینکه کونت اکبنده چطور پسر به این خوشگلی رو تا حالا نگاییدن بعد ی تف گنده انداخت رو سوراخ کونم که گرمیشو حسکردم بعد فشار اورد معلوم بود باید کیر کلفتی باشه چون بسختی وبا درد شدید چند سانتی وارد شد ولی دوباره گیر کرد مثل بوکسورها با مشتام میکوبیدم به تشک التماس میکردم ولم کنه …

ولت کنم زنمو کردی فیلمش هست حالا میخای قسل در بری کور خوندی حالا حالا ها بایدکونت ار کیر من وجناب سروان پذیرائی کنه تا ی بجه خوشگله دیگه بیاد توگروهان.اگر سروان الان اینجا بود دوکیرت میکردیم تا حسابی جر بخوری دیگه کیرت بذا رن مردم سیخ نشه. بعدم باید بری تو گروهان به سربازا سرویس بدی پسرای مثل تو چشمو چراغ گروهانن.این حرف هارو میزد به کیرش فشار میاورد کیرش مثل نبض توکونم میزد داغ داغ دوباره داشت کیرم راست میشد کشید بیرون خابوندم لب تخت پام رو زمین ددوباره کیرشو کرد توکونم ولی چند سانت میرفت گیر کرد رودم داشت منفجر میشد از درد داد میزدم شهلا امد تو گفت چیه کشتیش بزار یکم کرم بزنم به کیرت رودش پاره میشه کار دستمون میده حالا حالا ه باید منو بکنه توهم که نمیخوای همین یکبار بکنیش سروانم میاد چی جوابشو میدی خلاصه انقدر گفت که اجاز داد زنش به کیرش کرم بزنه یک کم هم دور سوراخ من مالید گفت حالا بگاش
که دوباره کیرشو تو کونم حس کردم که مثل مار داشت میخزید تو درد داشت اما کمتر شده بود ومن ارام ناله میکردم. داشت تلمبه میزد که با یک حرکت شدید کونمو پرت کردم بالا وکیرش تابیخ نشست توکونم و از درد فریاد زدم خودشم از این حرکت من جا خورد گفت کونی نترسیدی پاره بشی گفتم دیگه تحمل دردو نداشتم گفت تحمل نداشتی یاتشنه کیر بودی که تا ته بره تو وشروع کرد به تلمبه زدنوبادستش کیرمو که سیخ بود میمالید.ببین کونی کیرت از مال من سیختره داری لذت میبری گفتم اره واقعا هم پس از ان همه درد وفشار حالا داشتم لذت میبردم با خودم میگفتم چه خوبه این همه سال خودمو از این لذت شیرین محروم کردم. اینهمه میخاستن منو بکنن راه ندادم چه اشتباهی کردم شهلام میگفت ناصر ببین چه رام شده کونی تو نگهمیداری ان تلمبه میزنه تو این فکرها ولذت لودم که یکدفعه منیم فوران کرد تودست ناصر انهم همه را مالی به بدنم وگفت امادباش تا گفتم برگرد سریع برگردی میخام بریزم تو دهنت باید کامل قورتش بدی. یکی دو دقیقه دیگی تلمبه زد بعد گفت بر گرد سر کیر گندشو گذاشت تودهنم وخالی کرد. دستمو پیچوند که قورتس بدم .کیرشو دراورد دولا شد لبامو بوسید قربون صدقم رفت گفت این حرفها وفحشها نمک سکسه وناراحت نشو یه تجربه تازه تو زندگیته.سربازیت تمام بشه بسلامتی کونت برات پارتی خوبی مشگلتو حل میکنه شهلام منو بوسید من ناصر باهم رفتیم حمام که بع بیایم شام ومشروب بخوریم تو حمام ناصر کیرمو ساک زد گفت من کردم تو کونت تو بجاش کردی تودهنم پس ناراحت نباش دراولین فرصت بهت کون میدم. حالا باید اماده باشی برا فرداشب سروان میاد انهم بکن خوبیه حسابی بهت حال میده البته دونفری میکنیمت. اگر شد دوکیره باهم. فعلا خونه ما میمونی گروهانم نمیای. غذای خوب جای خواب خوب با ی زن خوشگل که هر وقت خواستی در اختیارته اینها همه شانس بهت رو کرده بخاطر خوشگلیت.قدرشو بدون .بعد چنددقیقهدهم من کیر ناصرو به نشانه تشکر ساک زدم از حمام درامدیم رفتیم برای شام…

طولانی شد ولی خواستم لذت ببرین.با کامنتای خوبتون بگید خوب بود یانه لذت بردین یانه

بازدید از تبلیغات و سایت وبکم سکسی یادت نره! ممنون

6 دیدگاه دربارهٔ «سربازی وکونی شدن من»

  1. از گائیده شدنت توسط سروان وبعد که برگردوندنت به گروهان وچشم وچراغ گروهان شدی چیزی ننوشتی .اصل داستان همینجاست سرگروهبان وسروان کونیت کردن که بتونی سربازا رو سرویس بدی .
    در هر صورت خوب نوشتی لذت بردم منهم هوس انداختی برم سربازی.حتما هنوزم میدی چون کون دادن اعتیاد اوره .کسیکه مزه کیرو چشید دیگه ولکن مامله نیست عین خودم و مادرم که هر دومون زیر کیر امام جمعه بزرگ شدیم و نون کوس مادر مومنه‌ام رو خوردیم

    1. کاش من جای تو بودم اما خوشگل نیستم دستو پا چلفتی هم هستم چند بار جور شده کون بدم اخرین لحظه پشیمون شدم. چند نفر بزور باید بکننم ..تا دیگه ترس وشرم و حیا و کنار بگذارم.

      1. اره از بس تو بچگی ادم میترسونن .حی میگن پسر رو بی صورت میکنن که معنیش را هم نمیدونیم فقط میترسیم .اگر شانس بیاریم یکی یه زور بکنمون ترسمون بریزه واز جوانیمون استفاده کنیم وگرنه ۲۰ سالگی که رد کردیم مشتری کمتر میشه برا خودمونم سخت میشه که راضی بشیم ولی نترس ازکون دادن لذت ببر پشیمون نمیشی .خودتم بعد کون کون میشی زنت و از کون میکنی وپسرای دیگه زو

  2. کونی زاده

    معلومه مهرداد جان پیشاز سربازی هم کونی بودی .یا حداقل نوستالژی کون دادن داشتی.من پسرائی مثل تو رو که راحت کونشونو برای لذت بردن در اختیار همه میگذارن تحسین میکنم هم خودشون لذت میبرن هم به مردای دیگه حال میدن وظیفه کون فقط ریدن نیست .میتونه خیلی جاها مشگل گشا وپارتی خوبی باشه.باید همه پسرها یاد بگیرن از کونشون حد اکثر استفاده رو بکنن ..به امید روزیکه فرهنگ گی تو کشور جا بیافته واز حالت تابو خارج بشه

  3. زمان شاه هر فرمانده از گروهان گرفته تا لشگر قانونا میتونستن یک سربازو ببرن برا خودشون که به ان سرباز گماشته یا مصدر میگفتند فرمانده های رده بالاتر برای بادی گارد وموارد دیگه چندتا میبردن
    وقتی ی عده سر باز جدید میامد تو واحد خوشگلاش وتمیزاشو جدا میکردن.میبردن برا همین را حالا هم بی سر وصدا میبرن وهمین کارا رو میکنن. از هیچکسم صدا در نمیاد

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا