داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

سینا و مبینا

اسمم سیناست متولد ۷۵ اهل ارومیه‌ام و ۲ سالی میشه تو دانشگاه انکارا دانشجوی پزشکی‌ام قدم ۱۸۸ و وزنم ۸۰ میشه گفت خوش هیکلم. *** یه هم کلاسی داشتیم اهل شیرازه و اسمش مبینا هست با هم خیلی صمیمی بودیمو زیاد به خونه همدیگه میرفتیم یعنی اخر هر هفته باهمیم.امسال که واسه ثبت نام دانشگاه […]

سینا و مبینا بیشتر بخوانید »

سیک و داشاق و آمجیخ

سلام به همه دوستان اسمم امینه 25 سالمه ارنولدم نیستم تیپ و اندامم کاملا معمولیه یه همسایه داریم به اسم سیما پرستاره خودش شوهرشم نمیدونم شغلش چیه فقط میدونم که همش ماموریته و یک ماه دو ماه یبار میاد اونم واس چند روز رابطه من با این سیما خانوم در حد یه سلام علیک بود

سیک و داشاق و آمجیخ بیشتر بخوانید »

گذاشت تو کس عادله

من حمید هستم و داستانی که دارم روایت میکنم مربوط به همین چند وقت پیش هست که اتفاق افتاد … *** من کارمند هستم و به لطف خانواده ام یک ازدواج سنتی و یک واحد آپارتمان دارم یک زندگی آروم و کاملاً برنامه ریزی شده داشتم و زنم که اسمش عادله هست خیلی اهل هیجان

گذاشت تو کس عادله بیشتر بخوانید »

مزخرفات سکسی من

کلید نداشت … درو می کوبید. بیدار شدم . درو میزد و آروم اسمم رو صدا میکرد. صدای غژ در و سلام گفتن پر خط و خش من که تازه بیدار شده بودم. نگاهش کردم . لبخند مصنوعی مغرورش رو تحویلم داد و در اومد که: – خواب بودی؟ موهاشو ببین. گفتم سلام. حوصله نداشتم

مزخرفات سکسی من بیشتر بخوانید »

روزهای نگار

توی تاکسی درب و داغونی نشسته بودم و صدای خوش بنان و بوی موندگی سیگار و غذا نخوردن ۲۴ساعته چشمام رو خمار کرده بود! یادش به خیر همیشه می‌گفت “نگار تو تو خمارترین حالت ممکن تازه چشمات شبیه آدمهای عادی میشه!!! ” و من عجیب لذت می‌بردم از این تعریفش. از خستگی زیاد دلم میخواست

روزهای نگار بیشتر بخوانید »

احساس ممنوعه

سلام من ی پسر ۱۸ ساله از ی شهر کوچیکم و عاشق رابطه با همجنس خودمم ی سال بود که عاشق ی پسر شده بودم اون تو تو شهر ما زبان زد خاص و عام بود از خودم بگم من ۱۸۹ قدمه و ۷۰ وزنم و به طور حرفه ای والیبال و شنا کار میکنم

احساس ممنوعه بیشتر بخوانید »

نوکر و غلام مادرزن

مادرزنم ، کاملا من رو نوکر و غلام خودش کرده بود! بعد از ازدواج تا خونه ایی مناسب پیدا کنیم یکی دوماهی طول کشید که این مدت ماهم عقد بودیم و داشتیم مقدمات مراسم و …رو اماده میکردیم ، وتا خونه پیداکنم دوماه قبل از جشن عروسیمون خونه پدرخانمم اینها مستقر شدیم تا …. .

نوکر و غلام مادرزن بیشتر بخوانید »

پسرخاله ی متجاوز

من فقط ۸ سالم بود… نزدیک عروسی داییم بود همه برای خرید جمع شده بودیم خونه خالم .از صبح همه رفتن خرید فقط من و پدربزرگم و پسرخالم خونه موندیم پسرخالم مازیار ۲۳ سالش بود من برای بازی رفتم تو اتاقش همیشه اون برام از کامپیوتر بازی میاورد اون روزم رفتم توی اتاق و گفتم

پسرخاله ی متجاوز بیشتر بخوانید »

لذت فانتزی ها و ضربدری های ما

با سلام خدمت دوستان و اعضای محترم سایت من افشین و همسرم نفیسه (مستعار) یک زوج خوشبخت و عاشق از تهران هستیم و توی زمانی که روابط فانتزی رو شروع کردیم زندگی مون عاشقانه تر و روابط بین خودمون پر هیجان و لذت بخش تر از قبل شده. من مدتی بود که در ضمینه تعمیرات

لذت فانتزی ها و ضربدری های ما بیشتر بخوانید »

ویلای محمود

محمود از دوستای قدیمی منه که به نظر من یکی از پولدارترین آدمای ایرانه و آدم خیلی هوسبازی هم هست. از کارهاش بگذریم ولی باید در رابطه با خونهء ویلاییش توضیحی بدم تا مطلب دستگیرتون بشه. تو این ویلا که تو یکی از دورافتاده ترین محله های شمال ساخته شده چیزهایی اتفاق می افته که

ویلای محمود بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا