داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

سوراخ شادی

سلاممن علي هستمميخوام داستان سكس با دختر خالم را براتون بگميه 6 ماهي بود كه با شادي ارتباط صميمانه تري پيدا كرده بودم و يه جورايي دوست دخترم شده بودباهم بيرون ميرفتيم. خونه هم ديگه هم ميرفتيم و فقط به چندتا لب و بوس بسنده ميكرديمچون شادي نسبتا مذهبي بود چندين بار ازش تقاضاي سكس […]

سوراخ شادی Read More »

شیرینی سکس با مامان

سلام من حامد هستم 25 سالمه، خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم یه خاطره تلخی است که دراوایل تلخی اش رو حس نمی کردم و فکر می کردم که شیرینه ، من با مامانم زندگی میکنم ، بابامو زیاد ندیدم چون از مامانم جدا شده و رفته زن گرفته و دیگه دور ور ما

شیرینی سکس با مامان Read More »

گاییدن دختر چینی

من محمد هستم 35 سالمه خارج از ايران زندگي ميکنم آدمي هستم فوق العاده حشري و همچين عصبي. اون شب بد از اينکه مشروب خوريمون با چندتا از بچه ها تموم شد اونها پاشدن که برن ، همينجوري که داشتم خداحافظي ميکردم علي شماره موبايل مو ازم خواست (علي رو من تا اون شب نميشناختم،

گاییدن دختر چینی Read More »

دو خانم باشخصیت

این دفعه میخوم درباره ی یکی از فامیلام براتون بنویسم. پروانه 40 سالش و از شوهرش جدا شده و یه دختر 21 ساله هم داره. صورت زیبایی داره هیکل قلمی سینه های گرد و میزون و رون ساق فوق العاده .اون یه 14 سالی کانادا زندگی کرده و الان 3 سال اومده ایران. فوق العاده

دو خانم باشخصیت Read More »

دختر افغان

ما شهرستان ساوه در يک ساختمان دو طبقه زندگي ميکرديم. طبقه ي دوم ما بوديم و طبقه ي اول هم يک خانواده افغان اهل کابل. که يک دختر خيلي خوشگل به اسم نسيبه داشتن که 16 سالش بود. پدرش در شرکت کوره آجري پزي کار ميکرد. براي همين به ساوه نقل مکان کرده بودند. چون

دختر افغان Read More »

اولین سکس دانشجوی بسیجی

من دوست ندارم داستان يا از اين قبيل كس و شعرها بنويسم ولي خوب يكي از دوستان بد جوري تنگ من گذاشته كه يه چيزي ينويسم ولي اخه چي بنويسم من ياد اولين خاطره سكسي خودم افتادم كه تقريبا جالب ترين هم بود! من يه بچه اصفهاني بودم كه تخمي دانشگاه تهرون قبول شده بودم

اولین سکس دانشجوی بسیجی Read More »

خدمت مقدس سربازی

من لب مرز ترکيه خدمت ميکردم ، يه روز که موعد مرخصيم شد بارو بنديلو بستيمو راهي ديار خودمون شديم ، با هزار شوقو زوق رسيديم دم در خونه(اون زمان منو داداشم تنها زندگي ميکرديم)هي در بزن هي در بزن مگه کسي درو وا ميکرد به گمون اينکه داداشه نيستش نشستيم دم در يه کم

خدمت مقدس سربازی Read More »

خاطرات دوران دانشجويی

ماجرا مربوط ميشه به دوران دانشجوئي . من دوران دانشجوئي توي يکي از شهرهاي مازندران درس ميخوندم … بعد از کلي فراز و نشيب بالاخره يه تونسته بودم 3 نفر آدم مثل خودم پيدا کنم و باهم همخونه بشيم … وقتي ميگم سه نفر خندم ميگيره چون هرچي فکر ميکنم يادم نمياد که تعداد افراد

خاطرات دوران دانشجويی Read More »

سكس با خاله جون ناهيد

ما همیشه به خاله هامون خاله جون میگفتیم و همه بچه های فامیل هم همیشه دوست داشتن با خاله جون ناهید که از برادرها و خواهراش کوچکتر بود و سن و سالش هم کمی به ما ها نزدیکتر بود تفریح و بازی کنند. خاله ناهید از من دو سال بزرگتر بود و خیلی دلش میخواست

سكس با خاله جون ناهيد Read More »

غريق نجات

رفته بوديم شمال وچون ويلاي ماتوي جنگل بود تصميم گرفتيم كه براي ابتني بريم همونجاهايي كه خودمنطقه معين كرده كه اصطلاحا بهش ميگن پلاژ اون منطقه خيلي شلوغ بود ولي با اين حال خيلي كيف داد منكه يه يه ساعتي بود كه توي اب بودم براي اين كه خستگي در كنم امدم بيرون توي ساحل

غريق نجات Read More »

Scroll to Top