حتی اسممو نمیدونی
دیگه کم کم داشت آفتاب غروب می کرد ، لم داده بودم رو یکی از صندلی های پارک طالقانی و نگاه میکردم ، نمیدونم چیو ، واسم مهم نبود که چیو دارم می بینم ، فقط می دیدیم ، آدما ، درختای سبز و قشنگ ، یا حتی اوتوبان که پایین پارک پیدا بود ، […]
حتی اسممو نمیدونی بیشتر بخوانید »
