داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

صبح فراموش نشدنی آیدا

من آیدا هستم 22 سالمه و تازه نامزد کردم. نامزدم بهزاد 25 ساله بچه شهرک غرب تهرانه.همدیگر رو توی مهمونی فارغ التحصیلی پسر داییم دیدیم و بعد از چند هفته نامزد شدیم و به پیشنهاد خود بهزاد بینمون صیغه محرمیت خونده شد تا به قول خودش دیگه راحته راحت باشیم.من و بهزاد خیلی بهم علاقه […]

صبح فراموش نشدنی آیدا Read More »

وقتی خواهرم رو شناختم

همیشه منتظر یه فرصت بودم تا بتونم باهاش رابطه داشته باشم.همیشه راه های مختلف رو توی ذهنم مرور میکردم و برای خودم نقشه میکشیدم ولی دست آخر قضیه طور دیگه ای پیش رفت.یادم رفت خودمو معرفی کنم.من امین هستم و توی یه خانواده ی چهار نفره زندگی میکنم.خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط

وقتی خواهرم رو شناختم Read More »

خانه پدری

سلام من مهران 28 سالمه اين خاطراتي رو كه براتون تعريف مي كنم اتفاقاتي كه تو ساختمون پدريم افتاده و روزگاران خوشي را برام رقم زده .ماجرا از ازدواج من با دختر همسايمون هانيه شروع شد كه بعد ازدواج رفتيم تو يكي از واحدهاي اين ساختمان زندگيمونو شروع كرديم . يه زندگي هات و سكسي

خانه پدری Read More »

عشق ستاره

من سعیدم و با خونواده ام تو شمال زندگی میکردیم. همسایمون دختری داشت که اسمش ستاره بود. ستاره دختری بود با قد متوسط، چشمهای درشت و سبز، پوستی سبزه که حالتی برنزه داشت و زیباتر از سفید بود، اندامهاش متناسب طوری که با بهترین مانکنها رقابت میکرد، نگاهی عاشقونه که هر پسری ناخودآگاه جذبش میشد

عشق ستاره Read More »

خاطره مهتاب

این خاطره واقعی است و سر گذشت منه. حدود ده سال پیش برا خواهرم خواستگار اومد و عروسیشان سر گرفت و با حامد عروسی کرد .منم خوشحال از اینکه راه برا من باز شده و می تونم با دوست پسرم سعید که سخت عاشق من بود ازدواج کنم ولی غافل از اینکه همه اعضای خونواده

خاطره مهتاب Read More »

من و خواهرم

مدتي بود با خوندن اين داستان ها مخصوصا خانوادگي نظرم نسبت به خواهرم عوض شده بود.من دو خواهر دارم كه يكي 28 و ديگري 30 ساله هست .خواهر بزرگتر ازدواج كرده و دومي خونه. پدر و مادرم با هم كار ميكنند و من كه ديپلم داشتم و در خونه اكثرا پاي كامپيوتر بازي ميكردم يا

من و خواهرم Read More »

دختر ارمنی

ساعت حدود 12 شب بود و روی تختم افتاده بودمتو افکار خودم فرو رفته بودم به دختری که تا حالا باهاش بودم. از بعضی خاطرات خوب و از یه سری خاطرات تلخی که تو ذهنم داشتم انگار همین دیروز اتفاق افتاده بودن. یه حس عجیبی بهم دست داده بود و داشتم دیوونه میشدم هزاران سوال

دختر ارمنی Read More »

مهستی، زن عموی مهربون من

زن عموی عزیزمز یه زن 41 ساله است با قد متوسط و پستونها و کون درشت. طفلکی نمیتونه بچه دار بشه و اون و عموم تنها زندگی می کنن. عموم ماهی سه روز به خاطر کارش میره دبی و همیشه از کسهای آبدار اونجا تعریف میکنه و ناگفته معلوم که هر دفعه یه حالی به

مهستی، زن عموی مهربون من Read More »

…نمیخواستم سکس کنم ولی

این قضیه مربوط به 4 سال پیش هست من 20 ساله بودم که با سعید آشنا شدمهمیشه دختر غمگینی بودم و یه بار به خاطر لج بازی با بابام خودکشی کردم بعد اون جریان دیگه بابام کمتر سر به سرم میذاشت بعد اون ماجرا با سعید آشنا شدمپسر فوق العاده شاد و سرزنده ای بودرو

…نمیخواستم سکس کنم ولی Read More »

نحس ترین روز زندگی یک پسر

ساعت 7 صبح بود که از خونه زد بیرون .بی معطلی وارد خیابون شد و برای گرفتن تاکسی منتظر ایستاد .حس بدی داشت. چند روز حس می کرد کسی زیر نظرش داره اما هرچی این ورو اونورو نگاه می کرد کسی رو نمی دید . بذارید معرفی کنم . فریبرز 26 ساله با پوستی سفید

نحس ترین روز زندگی یک پسر Read More »

Scroll to Top