داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

سكس مهران با مامانش

من مهران هستم و 19 سالمه يه مامان دارم كه اسمش رويا و 39 سالشه من تنها بچه خانواده هستم. پدرم هم مامور بازرسي يه شركته و هميشه تو مسافرت. حالا بريم سر اصل ماجرا. مامان من با من خيلي راحت بود و خيلي هم به من محبت داشت. منظور از اينكه راحت بود اینه […]

سكس مهران با مامانش بیشتر بخوانید »

کمر من

شش هفته پيش بود .کسي خونمون نبود نشسته بودم.حوسلم از بي کسي سر رفته بود.کانال هاي سکسي ماهواره هم ديگه همش کسشعراي تکراري نشون ميداد تازه کانالهايي که کير و کس رو هم نشونم مي داد فقط شب ها برنامه داشت.مي خواستم ماهواره رو خاموش کنم يه سر برم پيش رفيقام که يکي زنگ در

کمر من بیشتر بخوانید »

ساده

دوباره کليد نداشتم و کسی هم خونه نبود! داستان هميشگی. با اين تفاوت که بارون ميومد و عين دوش هم ميومد. رو پله های طرف کوچه نشستم سيگار را به زور روشن کردم. سيگار خيس تو اون هوا مزه پهن می داد ولی گرمم می کرد. مغنعه به کله ام چسبيده بود لباسها و روپوش

ساده بیشتر بخوانید »

اشتباهی

اون روز حسابي كلافه بودم اعصابم از دست يكي از همكلاسي هام خرد شده بود يه كم بگو مگو كرديم و از دانشگاه اومدم بيرون توي راه هر چي منتظر تاكسي شدم تاكسي گيرم نيومد.يه پيكان مدل ناصري(دوره ناصرالدين شاه) بوق زد گفتم تهرانپارس ترمز كرد گفت چقدر ميدي گفتم نميدونم گفت دوهزار تومن خوبه

اشتباهی بیشتر بخوانید »

رضا و خواهر زن

ما جرا از انجا شروع شد که…….خواهر خانمم تازه عقد کرده بود و هنوز خیلی داغ و درگیر کارهای خفن اول ازدواجش بود طبق معمول هر چند هفته یکبار منزل مادر زنم می رفتیم ومن چون رابطه خوبی با نر گس خواهر زنم داشتم بهش گفتم :خوش میگذره…گفت :خیلی خوبه ولی یه سوال برام پیش

رضا و خواهر زن بیشتر بخوانید »

سکس با ساسان و بابک

تو شركت بودم داشتم آماده مي شدم واسه رفتن به خونه كه ساسان زنگ زد گفت كجايي جیگر؟؟ مهمون برام اومده از آمريكا اينقدر ازت تعريف كردم كه گرفته بايد همين حالا ببينمش آماده باش ميام دنبالت در ضمن به مامان گفتم مهمون دارم به خانواده بگو شام مهمون مايي!خلاصه اومد و سوار شديم (

سکس با ساسان و بابک بیشتر بخوانید »

سحر تپل

– الو سلام – سلام تويي؟ صداش گرفته بود و داشت تو گوشم پچ پچ ميكرد. اصلا نميشد فهميد كه اونه – آره. بدجوري هوس كردم. حالم خرابه – من گفتم چرا اين وقت روز زنگ زدي. پس بگو – بابا خونه ست نمي تونم زياد بلند حرف بزنم – ميخواي من يواشكي بيام؟ همينطوري

سحر تپل بیشتر بخوانید »

سحر بچه گیشا

موضوعی که می خوام براتون بگم حدود 2سال پیش اتفاق افتاده یه روز یاسر بهم زنگ زد که میخوام برم کس چرخ بزنم اگه بیکاری بیام دنبالت با هم بریم. من هم که بیکار بودم قبول کردم قرار شد نیم ساعت بعدش بیاد دنبالم …. یاسر تازه پرشیا خریده بود قرارشد که بریم رینگ ولاستیک

سحر بچه گیشا بیشتر بخوانید »

سکس با هدا

هدی و من سه سال است ازدواج کرده ایم.او اکنون ۲۰ سال دارد و من ۲۸ سال.وقتی‌ من دانشگاه را تمام کردم او را که همسایه ما بود برای زندگی‌ انتخاب کردم.دوران نامزدی کوتاه بود وهدی زود به خانه من آمد.از همان شب اول سکس برای او یک چیز وحشتناک و دردناک بود.بعد‌ها هم اصلا

سکس با هدا بیشتر بخوانید »

بدنسازها

من و زنم حدود سه‌ سال است ازدواج کرده ایم.زندگی‌ سکسی‌ ما خیلی‌ معمولی‌ بود و دو سه‌ بار در هفته با هم سکس داشتیم.گاهی برام ساک میزد اگه تو مودش بود حسابی‌ میخورد و بعد من میکردمش.من ۲۸ سال دارم و زنم ۲۱ سال.همیشه می‌خواستم طوری بکنم که دردش نیاد.اما نمی‌شد و حس میکرد

بدنسازها بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا