دوراهی
با صدای گوشیم از خواب پریدم یه نگاه بهش انداختم،مشتری امروزم بود اما چرا این وقت صبح ،ساعت 7 زنگ زده بود که من پشت در دفترم ،حرصم در اومده بود (از اونجایی که مدیر همیشه ساعت 11 میومد کلید دفتر دست من بود ).بلند شدم سریع لباس پوشیدمو یه ارایش مختصر ،سوئیچو برداشتم و […]
