ختم آقا بزرگ
ساعت 1 نصفه شب بود که تلفن خونه زنگ خورد . مادرم و برادر کوچیکم خواب بودن بابام داشت شیره تریاک درست میکرد منم تو ماهواره میچرخیدم دنبال یه فیلم . با بابام نگران همدیگرو نگاه کردیم . این وقت شب زنگ تلفن خونه همیشه دردسرساز بوده و خبر بد داشته . تلفن رو برداشتم […]
