عجب جنده ای بود خدا جون
اون روز هیچ حوصله كار كردن نداشتم و تو مغازه نشسته بودم و تو كامپیوترم مشغول بازی پوكر سكسی بودم . تو این بازی عكس یك زن خوشگل كه طرف بازی بود یك گوشه صفحه بود و بعد از هر بار بردن یكی از لباس هاشو در می آورد. بردن تو این بازی و لخت كردن […]
عجب جنده ای بود خدا جون بیشتر بخوانید »
