شروع عشقی پاک
پشت پنجره اتاق به تماشای عبور ومرور مردمی نشسته بودم که هرکدوم دغدغه ای واسه خودشون داشتن. ماشین علی جلوی خونمون ایستاد دلشورم شروع شد سریع جلوی ایینه رفتم سر ووضع خودم رو درست کردم.علی همراه خونوادش یا یه دسته گل از گلهای مریم ورز وارد خونه شدن.ازاتاقم رفتم بیرون عطر مردونه ی خیلی […]
