مهمونی رفتن خواهرم
یک ماه بود که خواهرم عروسی کرده بود اون 23 سال داشت و من 18 ساله بودم صبح مادرم یه جفت کفش داد گفت ببر خونه خواهرت امشب میخواد بره مهمونی. ساعت 10 صبح رسیدم درو باز کرد رفتم بالا کفشو بهش دادم گفت یه کم بشین کارت دارم نشستم رو مبل رفت تو […]
مهمونی رفتن خواهرم Read More »
