داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

کون دادن سحر در حال مستی

سلام من اسمم سحره و اولین باره دارم داستانمو مینویسم 22 سالمه خیلی حشریم 170 قدمه 55 وزنمه لاغرم ولی بدن سکسی دارم سایز سینه هامم 70   یه روز با دوستان بیرون بودیم با ماشین میچرخیدیم که یه ماشینی با دوتا پسر اومدن بغل ماشین ما و شروع کردن به تیکه انداختنو لاس زدن […]

کون دادن سحر در حال مستی بیشتر بخوانید »

همکلاسی سکسی

سلام   حدود 4سال پیش به واسطه شغلی که دارم باید به کلاسهای بهداشت میرفتم منم که حوصله این چیزها رو نداشتم بلاخره با کلی تاخیر رفتم قبل از همه بگم که من 31سالمه اسمم هم رهاست روز اول که رفتم یه خانمی که با بچش اومده بود نظر منو به خودش جلب کردچون تا

همکلاسی سکسی بیشتر بخوانید »

خاطره ی باور نکردنی

با سلام میخوام یه خاطره ی باور نکردنی رو واستون بگم میدونم کار خیلی احمقانه بوده ولی دیگه کاریه که شده … تازه خونمون رو فروخته بودیم و یه خونه توی محله های بالای شهر گرفته بودیم من چون بدنسازی میرم هیکل خیلی قشنگ و تراشیده ای دارم توی باشگاه بدنسازی با چند نفر از

خاطره ی باور نکردنی بیشتر بخوانید »

سکس با هم مدرسه ای پسرم

سکس با هم مدرسه ای پسرم میخوام داستان خودم رو با یکی از هم مدرسه ای های پسرم  که بر میگرده به ۱۴ سال پیش براتون تعریف کنم ، اسم اون شخص مهدی بود که یک سال از پسرم بزرگتر بود ، اسم پسرمم محمد کاظمه ، من در این داستان برای خودم از اسم

سکس با هم مدرسه ای پسرم بیشتر بخوانید »

سکس من و سمیرا

با سلام من متین هستم و الان 26 سالمه این داستانم واسه 22 سالگیم هست که با اولین بارم بود با یه دختر سکس میکردم.   اسمش سمیرا بود و 16 سالش بودیه دختر سبزه و چشم بادومی و قد حدودا 165 و سینه هاش کوچیک بینهایت خوش سکس یادش میافتم الان میخواد ابم بیاد و

سکس من و سمیرا بیشتر بخوانید »

زن شوهر خالم شدم

من یه دختر خاله دارم که دانشجوی پزشکیه و تو تهرانه ما تو شهرستان هستیم شوهر خالمم مهندسه و واسه این که دخترش تنها نباشه چند تا پروزه تو تهران گرفته و اونجاس و چند ماه یه دفه میاد اینجا و سر میزنه یه حالی به خاله جون ما میده و میره!!!همین ماجرا مال اولین

زن شوهر خالم شدم بیشتر بخوانید »

عشق اولم عشق آخرم

چشمامو باز کردم هوا گرگ و میش شده بود یه نگا به ساعت انداختم 7.5 عصر بود یه عصر زیبای اردیبهشتی… ناخوداگاه یاد زمان مدرسه افتادم که عصرا اینطوری از خواب پا میشدمو فکر میکردم صبحه و مدرسم دیر شده…. .بدنم یه سستی خوشایندی داشت فکر میکردم همه چیزو تو خواب دیدم. با عصبانیت برگشتمو

عشق اولم عشق آخرم بیشتر بخوانید »

اولین خاطره عشقبازی

بعد از ظهر بود که رفتم سرکار واسه کشیک تا ساعت نه سرکار بودم بعدش دوست دخترم زنگ زد که واسه شام گفت بیا خونه من تنها مامان اینا رفتن مسافرت منم مونده بودم برم یا نه دل زدم به دریا و رفتم نشستیم با هم شام خوردیم بعد اومد کنارم منم دستم رو انداختم

اولین خاطره عشقبازی بیشتر بخوانید »

روانی‌

اسمم شادیه و 28 سالمه. این خاطره مربوط به زمانیه که نامزد داشتم. زمانی که واسه خیلیا رویاییه و تو ابرا سیر میکنن. من اون موقع 24 سالم بود. با سرمایه ی 3 سال کارم و یه مقدارم کمک ابابام، یه سرمایه جور کرده بودم و میخواستم خودم یه شرکت تبلیغاتی کوچیک راه بندازم، چون

روانی‌ بیشتر بخوانید »

امر به معروف در قطار

سرمو خورده بودند . این سه تا دختر با اون قیافه های اجق وجق از اول تهرون تا نزدیک گرمسار دیوونه ام کرده بودند . خیلی حرف می زدند . بابا اینا اصلا ول کن هم نبودن .عجب غلطی کرده بودیم با این هواپیما نرفتیم مشهد . من دکترای الهیات و استاد دانشگاه هستم و

امر به معروف در قطار بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا