مریم و امیر
من مریمم خاطره ای که میگم برمیگرده به سال87 من تازه گوشی خریده بودم و چون خانوادم راضی نبودن مجبور شدم یواشکی از دوستم بخام برام به برادرش بگه یه سیمکارت برام بیاره اونم. چند روز گذشت و کلی تماس داشتم ویکم میترسیدم جواب بدم.ولی یکی بود که مدام تماس میگرفت شماره تهران هم بود […]
