داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

خيانت دلچسب به شوهر ديوثم

من شادي هستم واين داستان زندگي منه…   هنوز يكسال از ازدواج منو سجاد نگذشته بود كه متوجه شدم آقا با يه دختر ديگه ريخته رو هم!! دنيا رو سرم خراب شد،تمام آرزوهام به باد رفته بود. حالم داشت از دنيا به هم ميخورد آخه من براي سجاد هيچ چيزي تو زندگي كم نذاشته بودم. […]

خيانت دلچسب به شوهر ديوثم بیشتر بخوانید »

سکس من با برادر زاده ام

  سلام به همه بچه ها اسم من سمیراس و از یکی از شهرستانای خراسان شمالیم چهل سالمه ، شوهرم تو یه شرکت دولتی کار می کنه ، دو تا هم بچه دارم ، یه پسر و یه دختر که هر دو دبستانین میخوام براتون داستان اولین سکسمو با برادر زاده ام سروش رو که

سکس من با برادر زاده ام بیشتر بخوانید »

استقبال گرم

سلام به همه اسمم بهنازه 19سالمه و دانشجوی شمال ام داستانی که میخام براتون تعریف کنم تقریبن واسه یه ماهو نیم پیشه وختی که امتحانای پایان ترممو داده بودمو میخواستم بیام تهران اخرین امتحانم ساعت8بود..با عجله تموم برگرو رنگ زدمو اومدم بیرون.. وسایلامو از شب قبل جمع کرده بودم خابگاهمون روبروی دانشگاس… سریع زنگ زدم

استقبال گرم بیشتر بخوانید »

سکس با پیرزن فضول محل

نزدیکای غروب بود که رسیدم خونه کلید رو انداختم توی قفل و دروباز کردم دیدم کسی خونه نیست یه دفعه شنیدم در میزنن پیرزن همسایمون بود تنهایی زندگی میکرد گفت پدرومادرت رفتن خونه عموت گفتن توم بری ..فضول محله بود همیشه توی کوچه بود آمار همه رو داشت ..اصلا حوصله نداشتم برم مهمونی.. هنوز پیرزن

سکس با پیرزن فضول محل بیشتر بخوانید »

اولین لاپایی در بچگی

در زمانه بچگی خوشگل و خواستنی بودم، ۱۲ ۱۳ سالم بود، راستی املام ضعیفه اگر غلط داشتم ببخشین! الان ۲۶ سالمه، یه دوچرخه خوب بابام واسم خریده بود و همیشه بعد از ناهار میرفتم دوچرخه بازی، یه روز از کناره ی آقای جوون حدودا ۳۰ ساله رد شدم دیدم همینجوری داره بهم نگاه میکنه حتی

اولین لاپایی در بچگی بیشتر بخوانید »

من و عشقم رضا

اسمم آرزو.من یه دختر 20 سالم دوساله با یه پسر که یه سال از خودم بزرگتر دوستم که اسمش رضاست.تپلم و سفید.تواین دو سال یه عالمه عشق بازی داشتیم اما هیچ وقت به سکس نرسیدیم چون رضا نمیخواست.تا چند ماهه پیش که مثه همیشه رفتم خونه دانشجوییش زنگ در زدم – کیه؟ -باز کن رضا

من و عشقم رضا بیشتر بخوانید »

لکاته

دستمو گذاشتم پشت گردنش و با يه دست ديگم بازوشو گرفتم، كشيدمش سمت خودم چند ثانيه زل زدم تو صورتش، لباى قشنگى اما چشماش…. ميگن ميشه انعكاس روح هر كسو تو چشماش ديد يه حالت كدر و غبار گرفته داشتن، نگاهش بى حالت بود نه خوش حال، نه غمگين ….   ياد چشماى اون افتادم،

لکاته بیشتر بخوانید »

رئیس حشری من

سلام به همگی، این خاطره مربوط می شه به 2 سال پیش که من تو یه شرکت واردات تجهیزات پزشکی کار می کردم. من نمی خوام از خودم تعریف کنم اما دختر نسبتا جذابیم ( عکس پروفایلم واقعیه ). معمولا شیک لباس می پوشم و سعی می کنم از عطرهای خاص استفاده کنم. تقریبا 5

رئیس حشری من بیشتر بخوانید »

زیباترین کابوس و عشق ممنوع

دیگه به پیامام جواب نداد نمیدونم چرا من هیچ کاری نکرده بودم ولی الهام رفت چند روز ازش دور بودم قبل رفتنم برای امتحانای پایان ترم بهم گفت شوهرش بهش شک کرده و دائما چکش میکنه بهش گفتم من دیگه بهت نمیزنگم هر وقت تونستی خودت بزنگ ولی فقط یه بار زنگ زد و دیگه

زیباترین کابوس و عشق ممنوع بیشتر بخوانید »

سکس با زندایی هات

سلام به همه دوستان عرشیا هستم. این خاطره مربوط میشه به سال 79 الهام زنی 27 ساله با چشمان زیبا و دلربا و کون بزرگ و خوشفرم . بسیار دختر بی قید و بندبار و بسیار هات و سکسی که همگی از دیدن اندام زیبا و خوشفرمش لذت مبردند و از هرفرصتی برای تصاحب یا

سکس با زندایی هات بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا