تاریک و دنج
دست من را گرفت و آرام لای پای خودش برد… کیرش را میشد مثل یک الوار از روی شلوار حس کرد. داغ شدم و در همین حال دست دوست دخترم را محکم فشار دادم. او هم دست من را فشار داد. صدای حبس شدن مداوم نفسهای دختر را میشنیدم. ناخنهای بلندش در پشت دستم فرو […]
