کون دادنهای تابستون
همیشه ظهرهای تابستون منو به یاد خاطرات نوجوونیم میندازه. خاطراتی که هیچوقت از یادم نمیره… *** تو یکی از روزای گرم تابستون بود. من و داداشم “علی” تو خیابونای نظام آباد میچرخیدیم و سیگار میکشیدیم، به محض اینکه تموم میشد یکی دیگه روشن میکردیم و به همدیگه پاس میدادیم. من یه تیشرت سفید که زیربغلش […]
کون دادنهای تابستون بیشتر بخوانید »
