تلخ و شیرین زندگی
سلام خدمت همگی داستانم طولانی هست واخرش سکسی… سلین(معنی:بهشت..نام دختر) هستم 23ساله..19سالم بود با رضا اشنا شدم ، 22 سالش بود ، اشناییمون تو خیابان زرگری شیراز بود یادمه عروسی دختر خالم بود و من برای انتخاب لباس رفته بودم که بعد با مامانم برم بخرم…غرق تماشای ویترین ها و مغازه ها بودم حس کردم […]
