التماس برای کیر
ساعت 6 عصر بود ،شیما پیام داد:سلام امیر، امشب شهرام با عمو میره تهران قراره دوشنبه باز عمل بشه. _من:چرا عمو چیزی بهم نگفت؟الان میام اونجا. _شیما:حتما نخواسته مثل همیشه تو زحمت بیوفتی، مغازه رو سپردم دست مهدی، رفتم خونه ی شهرام.شهرام پسر عمومه، از بچگی که به دنیا اومد هزار نوع مرض گرفت هربار […]
التماس برای کیر بیشتر بخوانید »
