دیگه از این بدتر نمیشد
بار اوله که خاطره ی خودم رو می نویسم. (اسم مستعار) اسمم مجید ۳۵سالمه.خاطره برمیگرده به سال ۷۸ اون موقع حدود ۱۸_۱۹ سالم بود.خونه ی ما توی شهرستان بود.گهگداری می رفتیم روستا.اغلب فامیل توی روستا بودن.خونه ی دوتا از خاله هام کنار هم بودن.خونه خاله کوچیکم رفته بودیم که خاله بزرگه ما رو دعوت کرد.قرار […]
دیگه از این بدتر نمیشد بیشتر بخوانید »
