داستان سکسی

داستان سکسی شهوتناک یا سایت صد داستان سکسی با داستانهای سکسی جدید ایرانی شامل سکس با دوست دختر، سکس با مامان و خاله، سکس محارم و سکس لزبین گی و فتیش در اختیار شماست.

یک ازدواج و دو کس

سلام دوستان .زیاد اهل حاشیه نیستم و میرم سر داستان… اول از خودم بگم من مصطفی هستم ۲۷ ساله چهره خیلی خوبی دارم و ورزشکار هستم قدم ۱۸۳ وزن ۹۵ از سال ۹۰ با دوست دختر خودم ناهید که خیلی دوسش دارم ازدواج کردم و زندگی خوبی داشتیم تا اینکه کم کم متوجه شدم مادر […]

یک ازدواج و دو کس Read More »

آخه با این همه کیر چیکار کنم

جندگی های من برای شوهر خالم و پسرخاله هام قسمت یازدهم   دیگه با کسی سکس نکردم تا فرداش، شوهرخالم زنگ زد، ساعت 3 بعداز ظهر بیام از خونه بیرون، گفتم نمیشه من خجالت میکشم، پیش دوستات، گفت این همه آدم واسه تو اینجا جمع شدند، بعدشم فقط من تو رو میکنم، تو قبلش واسه

آخه با این همه کیر چیکار کنم Read More »

يه زن خوب

با سلام ، من بهروز هستم متاهل ، ٣٨ سالمه ، قد ١٨٠ وزن ٨٥ ، خيلي حشريم و هميشه تشنه سكس . *** ٤ سال هست كه مربي ام . قانون آموزشگاه اينه كه اگه شاگرد خانوم باشه بايد همراه داشته باشه ء، تو اين ٤ سال مخ ٤ نفرو زدم و سكس داشتم

يه زن خوب Read More »

تلمبه در کوپه

سلام به همه اسم من بهار ۳۰ ساله متاهل ،میخوام یه خاطره بگم از دوران دانشجوییم .دانشجوی ارشد روان شناسی بودم .من دانشجوی مشهد بودم و تو یکی از شهرهای نزدیک زندگی میکردم معمولا با قطار این مسیر طی میکردم . چون هر هفته سوار قطار می شدم مهماندار قطار آشنا شده بود و یک

تلمبه در کوپه Read More »

ما ز گائیم و بر گا رفته ایم

نمیدونم قوانین مورفی رو خوندین یا نه . زیاد نیست . در واقع کتاب هم نیست . یادداشت هائیست از یک مهندس معمار به نام مورفی در مورد بدبیاری هایی که ما در زندگی سرمان می آید . کل یادداشت ها , مثال هائیست که تک به تک در مورد بد شانسی در امور جاری

ما ز گائیم و بر گا رفته ایم Read More »

بازگشت یک جنده

جندگی های من برای شوهر خالم و پسرخاله هام قسمت دهم بعد رسیدن به خونه خالم تو قزوین، متوجه شدم، که خالم و شوهر خالم خونه نیستند، ساعت 3 بعد از ظهر بود پریود بودم خیلی هم بی حس، بعد از اینکه رفتم داخل پسر خالم جلوی در از رو مانتو به کونم دست میزد،

بازگشت یک جنده Read More »

خیلی‌ کیر دوس دارم

سلام. من اسمم مهدی هست. چهرم کاملا دخترونه و نازه و لبای پروتز دارم. بدنم اصلا مو نداره. *** از بچگی پسرها جذب من میشدن ولی خودمم نمیدونستم چرا . بزرگتر که شدم دوران مدرسه پسرها زیاد با من صمیمی شدن و همش دست به صورتم میزدن میگفتن خوشبحالت چقدر صورتت صافه. نازم میکردن گاهی

خیلی‌ کیر دوس دارم Read More »

دكتر سامان و زن داداش

سلام ، سامان هستم . دندانپزشك ، ٣٩ سالمه و مجرد ، وقتي از انگليس برگشتم تو سعادت آباد مطب دندان پزشكي زدم ، نميدونم چرا اين خانوماي ايراني بيشتر آدم رو تحريك ميكنن تا زناي اروپايي! *** برادرم ٢٧ سالش بود و دوسالي ميشد ازدواج كرده بود ، زنش مهسا خيلي راحت ميگشت ،

دكتر سامان و زن داداش Read More »

درد بی‌ درمان

من رامین هستم 21 سالمه و به تازگی از دانشگاه ترک تحصیل کردم این ماجرایی که میخام براتون بگم تاثیرگذارترین خاطره در زندگی منه تصمیم گرفتم ماجرای زندگیمو بگم تا بدونید سرنوشت چه ساده دست به دست این دنیای بیرحم انسانهارو تغییر میده و روی دیگرشونو نشون میده …البته دقیق تر بگم دنیا بیرحم نیست، این

درد بی‌ درمان Read More »

گاییدن زندایی چادری

سلام.این داستان  برمیگرده به حدود هفت هشت سال پیش که من حول و حوش بیست سالم بود… *** چن سال پیش دایی من عاشق یه دختر میشه که فامیل دور ما هم به حساب میاد.بنا به اصرار زیاد داییم رو تصمیمش خانواده پدربزرگم میرن خواستگاری این دختر که الآن زن دایی من میشه.بریم سراغ اصل

گاییدن زندایی چادری Read More »

Scroll to Top