داستان سکس

داستان سکسی جدید فقط در سایت بزرگ شهوتناک.

واقعا باید چیکار میکردم

بعداز این که فهمیدم همه چیز زیر سر #مهسا بود خیلی ازش عصبانی بودم بعد از اون دیگه سراغ #زهرا نرفتم واسه ی کاری مدت زیادی کنگان بودم خیلی خوب بود ارامش داشتم تلفنی با خانواده در تماس بودم وقتی رسیدم مادر خیلی خوشحال شد گفت امسال مهسا پیش منه بنده خدا مریض حال بود […]

واقعا باید چیکار میکردم Read More »

ماجراهای من و سیمین

منو #سیمین دختر داییم پنج سال پیش به فاصله چندماه #عروسی کردیم سیمین برخلاف من دختر پرشروشوری بود همیشه دنبال دوست #پسربازی بودحتا وقتی نامزد کرده بود بازم دس از کاراش برنداشت و میگفت فقط برای تفریح و تیغ زدن اونا باهاشون دوست میشه وفقط در حد حرف زدنه منم باور میکردم ولی بهش میگفتم

ماجراهای من و سیمین Read More »

خوشبخت ترین مرد دنیا

هنوز خونه‌ای که به بودجه ی #دانشجویی من بخوره پیدا نکرده بودم چند تا خونه دیگه رو هم دیدم قیمت ها خیلی بالا بود، اصلا به پول من نمیخورد. دلم نمی خواست برم خوابگاه. تعریفشو از چند تا از بچه ها شنیده بودم. خوابگاه دانشجویی قیمتش مناسب بود اما به درد من که خیلی به

خوشبخت ترین مرد دنیا Read More »

تو کوچه‌های مشهد

یک داستان واسه خودم پیش امده حالشو کردم اسمو محسن اینجا داشتم از سالن میومدم خونه حسابی خسته بود میخواستم بخوابم فقط سر کوچه یک دختره ۱۴-۱۵ ساله بود #سفید پوست لاغر خوشگل داشت گریه میکرد معلومه ادما واسم مهم نیست ولی نمیدونم چی شد گفتم چی شده گریه میکنی گفت پول گم کردم بابام

تو کوچه‌های مشهد Read More »

برده‌ای از سرزمین صبح

مشغول تمیزکاری خونه بودم که ارباب صدام کردن ، هر بار میرفتم پیششون باید رو زمین میخوابیدم و پاشونو میبوسیدم ، عصبانیتو میشد درونشون حس کرد … دستور دادن که شلاقو بیارم ، دامنمو دادم بالا و کونمو قمبل کردم ، هر بار با تسمه ی چوبی بزرگ به کونم ضربه میزدن میمردم و زنده

برده‌ای از سرزمین صبح Read More »

لعنتی کیرتو میخوام

سلام دوستان من #ارشم یک ترنس 18 سالمه ساکن یزدم تازه #دانشجو شدم این داستان برمیگرده به ترم مهر که امدم دانشگاه چون تیپم #دخترونه بود و یزدیها هم ندیده هستن بد نگاه میکنن #تعطیلات #فرجه بود همه رفته بودن خونه هاشون تنها بودم تو خوابگاه بدجور هوس کیر کرده بودم هرچی خودمو انگشت میکردم

لعنتی کیرتو میخوام Read More »

دلت برام تنگ میشه دایی؟

قبل از #امتحانات #خردادماه بود که مهسا گفت من از اینجا برم دلت برام تنگ میشه دایی؟ ی اخمی کردم گفتم #کجا تو رو من کار دارم گفت بابام گفته باید برگردی همینجا گفتم دوسه هفته ی بار ی شب بیا گفت من خاله سمیرا نیستم درضمن میخوام این رابطه رو فراموش کنم گفتم پس

دلت برام تنگ میشه دایی؟ Read More »

عمید و کیرهای جدید

من عمید هستم چند روز پیش یه دوستان دوران دبیرستانم بهم زنگ زد حال احوال کرد بعد گفت میخوام ببینمت منم گفتم باشه هر روز خواستی بگو این دوستم اسمش عطا هست تو دبیرستان این با ۵ ۶ دیگه از بچه خیلی منو میکردند ولی من بیشتر دوست داشتم به همین عطا بدم کیرش کلفت

عمید و کیرهای جدید Read More »

زیر کیر داداشی

از وقتی برگشتم اومدم #خونه پدرم خیلی چیزا فرق کرده بود . #آرش داداشم 18 سالش شده بود و رسیده بود به نقطه بحرانی سن و سالش . عصبی ، پرخاشگر و متفاوت از آرشی که میشناختم . اتاق من دست نخورده باقی مونده بود . همونجا زندگی میکردم . 2 سال از عمرم پای

زیر کیر داداشی Read More »

اینجوری شد که به داداشم حال دادم

سلام من اسمم #سهیلا ست 19 سالمه قیافه و بدنم خوبه ولی سینه هام یکم نسبت به سنم بزرگه حدوا 75 هستن کلا ما خانوادگی سینه هامون بزرگه، من یه برادر دارم که دو سال از من کوچکتره و 17 سالش هس اسمش رضاست با اینکه از من سنش کمه ولی قدش بلنده از من

اینجوری شد که به داداشم حال دادم Read More »

Scroll to Top