داستان سکس

داستان سکسی جدید فقط در سایت بزرگ شهوتناک.

آس فامیل

منو زن داداشم خیلی شوخی می کردیم بیشتر شوخی زبانی بود تو زیبایی #آس #فامیل بود از هر لحاظ بیست بود هر شب تصمیم میگرفتم دست به سینه یا باسنش بزنم تا روبرو می شدیم نمی تونستم دست به شکمش می زدم به بهانه ای که ببینم چاق نشی ولی به جاهای دیگرش نمی تونستم […]

آس فامیل Read More »

سوراخ فوری

یروز ک از بس بی حوصله بودم رفتم مسجد یکی از فامیلای دورمون ک ۳ ۴ سالی ازم کوچیکتر بود اومد بهم میگف بیا #دنبال #بازی کنیم منم ک حوصله نداشتم بهش گفتم برو #خونت ولم کن هی گفت و گفت و گفت منم #قاطی کردم و گفتم کونتو میکنما گف باشه اول دنبال بازی

سوراخ فوری Read More »

کمک به داداش با گاییدن زنداداش

سلام خدمت دوستان گلم اسم من #جلال از تهران 31سالمه 70 وزنمه این زنداداشم که اسمشو #نازیلا س 25ساله واقعا یه زن 20 خوش اندام خوشگل و ناز قدش 155وزنش 53 کمرش خیلی باریکه کونش که الهی فداش بشم بزرگ اما به اندازه ن زیاد خیلی خوش فرمه هرچی ازش تعریف کنم بازم کمه حتی

کمک به داداش با گاییدن زنداداش Read More »

آنال سکس با مهناز

من اسمم #سهیل هست ۲۰ سالمه دانشجو هستم اهل و ساکن یکی از روستاهای غرب کشور هستم پدرم تو یه شهر دیگه برای کار کردن رفته و من با مامانم زندگی میکنم تا بحال با هیچ کسی سکس نداشتم. من یه دختر عمه دارم که اسمش مهناز هست که از من پنج سال بزرگتر هست

آنال سکس با مهناز Read More »

گفتم عموووو بذار توشششش

4 سال پیش عروسیمو تو تالاری خیلی زیبا در #شهرک غرب آغاز کردم اماده شدیم بریم ماه عسل عموی خوشتیپ و هم سن و سال شوهرم که شمال ویلا داشت با هم رفتیم اونم نامزد داشت ولی عقد نکرده بود اول قرار شد فروغ هم با ما بیاد مامانش نذاشته بود بهانه آوردن سه تایی

گفتم عموووو بذار توشششش Read More »

معصومه ده بالا

سلام مرتضی هستم 37 سالمه ساکن تهرانم تا 20 سالگی خونمون #ده بود نزدیکی های تهران سمت #شهریار 18 سالم بود زن داداشم تو تصادف فوت کرد زن بسیار مهربانی بود خدا رحمتش کنه داداش سالگرد راضیه نرسیده با دختر 15 ساله ای ازدواج کرد که مدتها هیچ یک از #اهل خونه ندیده بودیم عید

معصومه ده بالا Read More »

زنداداش نگو بگو کص طلا

من مدتها بود با زنداداشم #موش و #گربه بازی می کردیم 23 خرداد همین چن روز قبل رفتم خونشون خواهرشو مامان بزرگش پیشش بودن زنگ زده بود نون بگیرم و گوجه تا رسیدم زنگ زدن مامان بزرگش رفت تو یک آپارتمانیم خواهرشم باید می رفت نگو #آرایشگاه تو طبقه همکفن حیاط دست ایناس رفتم حیاط

زنداداش نگو بگو کص طلا Read More »

آژانس کیری

سلام من #مریم هستم بیست و هفت سالمه و شش ساله ازدواج کردم شوهرم مرد خوبیه و من خیلی دوسش دارم و خیلی هوامو داره و نیازهای جنسی و عاطفیمو رفع میکنه هفته ای دوبار با هم سکس داریم در مورد خودم بگم پوستم سفیده و چشام سبزه و سینه هام شصت و پنج و

آژانس کیری Read More »

بی خود از خود

دو سالی می‌شه که با بچه‌های #دانشکده یک گروه کوه غیر رسمی و خودمونی راه انداختیم. توی این دو سال از بین رفقامون به گروه اضافه شدن و تقریبا 70 نفری کل اعضا می‌شن. توی هر برنامه هم بین 20 تا 30 نفر میان. تعطیلات آخر ترم شد و یک تور تفریحی گذاشتیم برای کویر

بی خود از خود Read More »

حشری‌های غرب

سلام 23 ساله بودم تو عروسی پسر داییم دختر یکی از فامیلهای مامان را دیدم یکدل نه صد دل عاشقش شدم بگذریم که عروسی چگونه گذشت مادرم گفت دختر #شمسی خانم را برایت #کاندید میکنم حرفم نزن که دختری به زیبایی او پیدا نمیکنی دهها خواستگار داره ولی به مامانش گفتم به بابک میخام اونم

حشری‌های غرب Read More »

Scroll to Top