مدرسه ما معروف بود به کونی کردن دانش آموزا و به خصوص بچه خوشگلا و اینم ماجرای منه
***
هر کی یه دانش آموز برداره و ببره رختخواب!
معلما سر من شوخی شوخی دعواشون شده بود و همشون میگفتن سروش مال منه!
آخر قرار شد قرعه کشی کنن و هر کی منو برد امشب ببره رو تخت و از شانس بد من افتادم با آقای ناظم!!!
با اون هیکل گندش با شلوارک و رکابی اومد و دست انداخت زیرم و گفت ای جووونم میدونستم امشب زن خودمی و موقع رفتن یه لب ازم گرفت و گفت امشب یه حالی بهت بدم که تا عمر داری یادت بمونه
حسابی استرس گرفته بودم مخصوصا با حرفی که بچه ها وقتی بیرون بودیم میگفتن که آقای ناظم تو سکس هم مث اخلاقش خشنه … بدنم یخ کرده بود
بردم روتخت و خودشم اومد بغلم یه بوس از بدن سفید و بدون موی من کرد و یه راست رفت سراغ کیرم و یکم واسم ساک زد
بعدم اومد بالا بهم گفت امشب اگه تحمل کنی و بد قلقی نکنی مث بقیه بچه ها راحتی دیگه و فقط از کون دادنت لذت میبری و سرمو هل داد لای پاش
شلوارکشو دادم پایین و اون مار خوش خط و خال افتاد بیرون هنوز نیمه خواب بود و شروع کردم خوردن کیرش و لیس زدن تخماش
حسابی واسش ساک زدم و حسابی پر تفش کردم
بهم گفت قمبل کن تا کونتو بخورم و بازش کنم
لعنتی یجوری سوراخمو میک میزد و زبون توش میکرد که ناخودآگاه کونمو دادم عقب و اونم متوجه شد
گفت جووونم خانومی دلت چی میخواد؟
روم نمیشد چیزی بگم و اونم دوباره تکرار کرد
گفت عروس خانوم دلت چی میخواد… یواش و زیر لب گفتم کیر میخوام… با این حرفم انگار بهش انرژی دادم زبونشو کرد تو کونم و همزمان انگشتشم میکرد… بعد تف کرد تو دستش و واسم شروع کرد جق زدن
نالم در اومده بود… وسطاش بخاطر اینکه ارضا نشم میزد رو کونم تو ابرا بودم که صدای آخ و اوخ بچه ها از تو پذیرایی میومد و معلوم بود اونا هم کارشونو شروع کردن
آقای ناظم گفت خب موقع اینه به شوهرت کون بدی… کونتو با دو دست تا میتونی بکش… هر چی بیشتر بکشی دردت کمتره
منم با تمام توان کونمو کشیدم و اونم با وازلین کیرشو چرب کرد و شروع کرد فشار دادن
سر کیرش به زور رفت تو و موقع ورودش یه آیییی بلند گفتم اما اونم کونمو گرفته بود و نمیزاشت تکون بخورم و به فشار دادن ادامه میداد… درد تو تمام بدنم پیچیده بود و دیگه نمیتونستم تحمل کنم واسه همین شروع کردم آخخخخخ گفتن و خوابیدم تا کیر آقای ناظم در بیاد اما اونم همزمان با من خوابید و اوضاع بدتر شد
حالا دیگه با اون هیکل روم بود و راه فرار نداشتم و محکم قفلم کرده بود و مدام گوش و گردنمو میخورد
گفت تحمل کن تا همش بره و فشار میداد
به غلط کردن افتادم
گفتم آقا تو رو خدا دارم میمیرم نمیتونم و زدم زیر گریه
هر چی قسمش دادم گوشش بدهکار نبود مث موقعی که به بچه ها شیلنگ میزد
فقط میگفت تحمل کن عروسکم تحمل کن خانومم
نمیدونم چرا اون وسط ازش پرسیدم آقا چقدر مونده؟
اونم گفت نصفش رفته تحمل کن ولی من حتی نمیتونستم نفس بکشم
حس میکردم کیرش تو شکممه یکم مکث کرد و دوباره شروع کرد کیرش از این جلوتر نمیرفت و با هر فشار جیغ من میرفت بالا
جونم داشت در میومد همونجا کیرشو نگه داشت
گفت امشب نمیخوام تلمبه بزنم چون آبم اومده دهنت سرویس میشه فقط خواستم یکم بازت کنم واسه فردا
و همینجوری به پهلو بغلم کرد و خوابیدیم
تا یکی دوساعتی کیرش تو کونم بود و گاهی شل میشد و با مالیدن من دوباره سفتش میکرد
آخر سر هم نمیدونم کی خوابم برد و کیرش از کونم در اومد
صبح از بس گشادم کرده بود همش احساس دستشویی داشتم و بچه ها میگفتن صدای نالت تو کل ویلا میپیچید
خودمم از بس تیکه شده بودم دیگه بهم میگفتن عروس خانم
معلما با دیدنم گفتن دیشب خوش گذشت عروس خانوم
منم با لبخند گفتم خیلی درد داشت
آقای جمالی هم گفت بجاش راحت شدی الان باز شدی دیگه
همه اینا هم همین سختی رو کشیدن الان دارن حالشو میبرن… الان همین شریفی دیشب خودش به من میگفت آقا تندتر، تندتر بکن
آقای ناظم هم اومد و گفت دیشب تا دو و سه کیرمو تو کونش تا نصفه نگه داشتم تا جا باز کنه اصن کونش کیر آدمو میکشه تو ولی خودش تحمل نداره
آقای جمالی هم گفت بهتون گفتم این بچه آتیشه لامصب
آقای ناظمم گفت یعنی دیشب همینطور کیرم تو کونش بود وتلمبه هم نمیزدم اما میخواست آبم بیاد اونم من که انقدر کمرم سفته
بهمون لباسای جدید دادن و این لباس خیلی باحال بود مثل تاپ بود ولی یه تیکه تا شرت بود و پایینش دکمه میخورد مال من رنگش سفید بود و بچه ها هم رنگ صورتی و قرمز و مشکیشو داشتن
خلاصهرفتیم واسه صبحونه و صبحونه رو خوردیم و اینبار آقای ناظم لقمه میزاشت دهنم و گفت بخور که میخوایم بریم حموم اونجا حسابی باهات کار دارم امروز
نجفی یه نگاهی بهم کرد و لبشو گاز گرفت و همون موقع اقای ناظم دید گفت کوفت اینو انقدر نترسون با اینکارات فکر کردی همه مث خودتن
بعد به من گفت نجفی رو بردم حموم که بازش کنم واسه گروپ هنوز سر کیرمو نکرده بودم تو کونش که شروع کرد گریه کردن
نجفی هم زیر لب گفت خب خیلی درد داشت آقا
آقای ناظم گفت کجاش درد داشت از شریفی بپرس فقط اولش یه اخخخخ گفت بعدم خودش کونشو عقب و جلو میکرد
نجفی هم گفت خب اقا شریفی به بغال سر کوچشون قبلا داده بود و باز بود
آقای ناظمم عصبانی شد و گفت انقدر جواب منو نده ها میام خشک خشک میکنم تو کونتا دوباره این زبون در آورد
صبحونه تموم شد و رفتیم تو حیاط یکم بازی کردیم معلما هم داخل خونه مشغول حرف زدن بودن
به اشکان گفتم دیروز چطور بود
گفت اولش خیلی درد داشت ولی بعدش خیلی خوب بود مخصوصا وقتی آقای جمالی میکرد آدم احساس میکنه زنه
هم میخورتت هم میمالتت هم میکنه دلت نمیخواد از روت بلند شه
یکمی بازی کردیم تا اینکه معلم ورزشمون اومد جای من و به من گفت برو تو آقای ناظم میخواد ببرتت حموم
نجفی به خنده گفت اوووه با کونت خداحافظی کن که وقتی میای بیرون دیگه غاره و همشون خندیدن
معلم ورزشمونم گفت زهر مار و به من گفت الکی میگن میخوان بترسوننت
با ترس و لرز رفتم تو و آقای ناظم اومد جلوم گفت اول برو دستشویی خودتو حسابی خالی کن
وقتی اومدم گفت خب آماده ای؟ بریم؟
با اکراه گفتم بریم
معلم زبانمونم با ما اومد و به آقای نجفی به خنده گفت منم برم کمک کنم که این عروس خانم راحت بشه
تو حموم لختم کردن و خودشونم لخت شدن
چقدر کیراشون گنده بود شروع کردن خوردن من و انگشت کردنم
بهم گفتن تو هم ساک بزن و نوبتی واسشون ساک میزدم
اونا هم نوبتی کونمو میخوردن و واسم ساک میزدن و شروع کرده بودن انگشتاشونو تو کونم کردن تا دومین انگشت هنوز اوکی بودم ولی با ورود سومین انگشت معلم زبانمون پریدم جلوو آخخخ بلند گفتم
آقای ناظم گفت یکم بزار بشینه تو تشت اب جوش تا شل کنه
تشت رو با آب داغ پر کردن و منو نشوندن توش
خیلی داغ بود و سوختم اما آقای ناظم گفت تحمل کن تا بازشی
بعد هم همون زیر انگشت سومشم کرد تو کونم
بلندم کرد و ایستاده بغلم کرد و به معلم زبانمون گفت شروع کن تا باز شه قشنگ
اونم کیرشو با روغن بچه چرب کرد و شروع کرد فشار دادن
یه آیییی بلند گفتم ولی چون محکم نگهم داشتن نتونستم برم جلو با اینکه درد داشتم ولی سعی میکردم تحمل کنم تا اینکه معلم زبانمون خوابید و گفت بزار بشینه روش که خودش تا ته بره
نشستم رو کیرش اما واقعا از نصفش گایین تر نمیرفت و درد تو دلم میپیچید
شروع کردم التماس کردن اما فایده ای نداشت
بجاش دستمو گرفتن که مانع پایین رفتن کونم نشم
آقای ناظم گفت شل کن تا جاذبه کار خودشو بکنه
چند دقیقه ای با درد خودمو شل کردم تا بالاخره با تخمای معلم زبانمون چسبیدم
گفت دیدی کاری نداشت الان تا ته رفته تو
بچه ها الکی شلوغش کردن
بهم گفت حالا سعی کن خودتو بالا و پایین کنی
با هزار زحمت خودمو بالا کشیدم و دوباره رفتم پایین
واقعا داشتم جر میخوردم از درد پاهام میلرزید
آقای ناظم گفت بزار بخوابه تا روش تلمبه بزنم
معلوم بود حسابی تو کفه
خوابوندم و کیرشو گذاشت دم سوراخم و با یه فشار نصف کیرشو کرد تو کونم
از درد یه آیییی بلند گفتم ولی اون همچنان داشت فشار میداد و گاهی یکم عقب میکشید و دوباره بیشتر فشار میداد
چند دقیقه ای همینطوری ادامه داد تا اینکه گفت خب اینم پردش زده شد بریم بیرون و همینجور که کیرش تو کونم بود بغلم کرد و بردنم بیرون
خوابوندنم رو تشک و شروع کرد تلمبه زدن داشتم ناله میکردم که بچه ها و معلم ورزشمون اومدن تو
گفت دیدی تموم شد الان عروس شدی و راحت دیگه میتونی بدی و اومد جلو و ازم لب گرفت
حالا من وسط بودم مث اشکان و نوبتی میومدن و میکردنم
نمیدونم چرا هر بار که میکشیدن بیرون و نفر بعدی میکرد بازم دردم میگرفت ولی سعی میکردم کمتر آخ و اوخ کنم خلاصه اون سکس منم با گاییدن کونم و اومدن اب معلما تموم شد همشون ابشونو ریختن یا لای کونم یا رو کمرم ولی فقط آقای جمالی ابشو ریخت تو کونم و میگفت تو زن منی و من باید حاملت کنم
روز آخرم هممون رو خوابوندن بغل هم و حسابی از کون کردنمون انقدری که وقتی بلند میشدیم هنوز تا چند ساعت کونمون بسته نمیشد و وقتی میگوزیدیم نمیتونستیم خودمونو بگیریم
وقتی هم برگشتیم همه نمرهام بیست بودن و طبق قولی که داده بودن شاگرد اول بودم
حس گی بودنمم به حدی زیاد شده بود که در هفته نوبتی خودم میرفتم به اقای جمالی میگفتم آقا من کیر میخوام کی بیام خونتون
بچه ها میگفتن اثر آب قند و آب منی که ریخته تو کونته و اوبنه شدی
البته داستان منو اقای جمالی به همینجا ختم نشد و بعد ها سراغ مامانمم رفت که اون خودش یه ماجرای دیگه بود که اگه دوست داشتین اونم میگم…
نوشته: سروش بیگناه
