من ایمانم 25 سالمه قدم 167 وزنم 80 پوست گندمی با کون و سینه تپلی. این داستان مال پنج سال پیشه.
.من تازه خدمتم تموم شده بود ولی هم خدمتیم سجاد(قد 170 20 ساله لاغر اندام با پوست سفید و چهره مهربون)هنوز چند ماهی از خدمتش مونده بود.خیلی با هم صمیمی بودیم و من چون درجم ازون بالاتر بود و اون خوشگل بود و همه تو کفش بودن و میخواستن بکننش خیلی هواشو داشتم.یک شب جمعه پاییزی که قرار بود با خونوادم بریم باغمون دوستم سجاد زنگ زد گفت که افسرنگهبان برگه مرخصیشو دیر امضا کرده و نتونسته بره شهرشون (چون بچه شهرستان بود به اتوبوس نرسیده و ازون طرفم چون خوشگل بود می ترسید با خطی بره شهرشون).ازم خواست که بیاد خونمون فردا صبح بره من تا اومدم بهش بگم که داریم میریم باغ مامانم ازم پرسید چی شده و بهش گفتم و مامانم گفت دوستت گناه داره تو خونه بمون.منم به دوستم گفتم اره من خونه ام بیا اونم طفلکی خوشحال شد و گفت تا یک ساعت دیگه میام.خلاصه مامانم برای منو دوستم شام گذاشت و اونا رفتن باغ.بعد یک ساعت دوستم رسید و اومد تو خونه.اینم بگم من واقعا سجادو دوست داشتم چون کلا پسر مهربونی بود و خیلی به من احترام میذاشت و از یک طرفم پسر خوشگلی بود و من خیلی ازش خوشم میومد.
اول که اومد کلی معذرت خواهی کرد که مزاحم شده و منم بهش گفتم اشکال نداره تازه مامانمم خیلی خوشحال شده از اومدنت.گفت مامانت که خونه نیس گفتم اره رفتن باغ که کلی دوباره معذرت خواهی کرد که من نتونستم برم.من گفتم اتفاقا بهتر که اومدی چون حوصله باغ نداشتم.خلاصه لباساشو دراورد و من یک شلوارک و تیشرت بهش دادم و نشستیم دور میز تا شام بخوریم.اون شب من هیچ قصدی نداشتم برای سکس چون سجاد از من 5 سال کوچکتر بود و خجالت میکشیدم ولی وقتی بر خلاف بدن خودم بدن سفید اونو دیدم بدنم مورمور شد.ضمنا اینکه به سجاد اطمینان کامل داشتم.موقع شام خوردن سجاد میگفت از وقتی تو رفتی سربازا اذیتش میکنن و میخوان ترتیبشو بدن.منم گفتم اشکال نداره تا چند وقت دیگه تموم میشه.حین صحبت کردن دلم براش سوخت و با خودم گفتم اذیتای بقیرو از دلش دربیارم.همینجور که صحبت میکردیم بهش گفتم چون خیلی خوشگلی و پوستت سفیده همه دنباتن.اونم گفت اره ولی من خودم تاحالا چندتا پسر کردم بعد اینا میخوان منو بکنن.تا اینو گفت من چشام 4تا شد گفتم جدی میگی گفت اره.گفتم لاپایی یا توشی گفت توشی.
اون لحظه بود که با خودم گفتم امشب وقتشه یک حالی به سوارخم بدم ولی هنوزم خجالت میکشیدم.منم مونده بودم چجوری سر صحبت باز کنم گفتم کیف داره پسر کردن گفت اره خیلی مخصوصا اگه پسر تپل باشه.منم از فرصت سواستفاده کردم گفتم مثل من.یهو خجالت کشید گفت نه منظورم با تو نیست ناراحت نشی توروخدا.گفتم چرا باید ناراحت بشم تو خیلی پسر خوبی هستی بعدشم مگه پسر کردن چ اشکالی داره.ازم پرسید تاحالا سکس داشتم.گفتم با دختر نه ولی با پسر چرا.اونم سوال منو پرسید گفت لاپایی یا توشی گفتم لاپایی دادم.تا گفتم لاپایی دادم چشماش 4 تا شد گفت شوخی نکن گفتم نه جدی میگم تا حالا چند بار به پسر عمم لاپایی دادم.تا اینو گفتم جا خورد گفت باورم نمیشه گفتم مگه چ اشکالی داره لاپایی دیگه.(ولی داشتم از خجالت میمردم نمیدونستم میتونم کسیو که 5 سال از خودم کوچیکتر راضی کنم منو بکنه یا نه؟)سجاد یدفه ساکت شد گفتم چیه ساکت شدی گفت هیچی.گفتم اینایی که تاحالا کردی از خودت بزرگتر بودن یا کوچیکتر گفت چندتاشون بزرگتر بودن.کم کم داشتم به مقصودم میرسیدم.گفتم تعریف کن چجوری کردیشون.گفت ولش کن خجالت میکشم.
گفتم یعنی چون من ازت بزرگترم ازم خجالت میکشی گفت اره.دلمو زدم به دریا گفتم اصلا فکر کن من ازت کوچیکترم و میخوای منو بکنی از کجا شروع میکنی.یدفه جا خورد گفت این چ حرفیه تو رفیق منی.من گفتم سجاد هم من خیلی وقته سکس نداشتم هم تو تازه ما با هم رفیقیم چه اشکالی داره بعشدم تو ادم قابل اطمینیانی هستی.گفت نه تو ازم من بزرگتری من نمیتونم اینکارو بکنم منم گفتم فکر کن من کوچکترم و بلند شدم کونمو سمتش کردم گفتم ینی تو از همچین کون تپلی میگذری؟که گفت باشه قبول.منو میگی انگار دنیارو بهم دادن.بهش گفتم من از الان در اختیار توام هر کار دوست داری باهام بکن.سجاد طفلی اول یکم گیج بود ولی کمکم به خودش اومد.گفت اول بریم حموم خودمونو تمیز کنیم.وای نمیدونین چ حسی داشت.با هم رفتیم تو حموم اول من لخت شدم بعد اون.سجاد با یک کیر 15 سانتی کلفت و سفید با بدن بی مو جلوم واستاده بود.من چون چند وقت بود سکس نداشتم موهای کونم و پامو نزده بودم.سجاد گفت اول باید موهای بدنتو بزنم.من گفتم باشه اونم شروع کرد پاهامو کف مالی کردن و با ژیلت موهامو زد.همون حین چند بار کیرشو به من میزد و از بدنم تعریف میکرد که تپل و نرمه.وقتی رسید به کونم گفت باید حالت سگی بشم من مثل یک بچه ازش حرف شنوی داشتم و جلوش حالت سگی یا همون داگی شدم.
دستشو گذاشت روی کونم گفت وای چ نرمه و یک بوسش کرد.وقتی میخواس جای سوراخمو بزنمه گفت چاک کونمو باز کنم تا بتونه راحت بزنه منم همین کارو کردم.نمیدونین چ حسی داشت.وقتی تموم شد.کل بدن منو شست و منم موهای کیر اونو زدم.وقتی داشتم براش موهاشو میزدم کیرش جلوی صورتم بود.یک بوس کوچولو از سرش کردم که اونم خندش گرفت.از حموم که اومدیم بیرون دوتایی لخت رفیتم روی تخت مامان بابام.سجاد بهم گفت به شکم بخوابم روی تخت و یک بالشت گذاشت زیر شکمم تا کونم قنبل بشه.شروع کرد به ماساژ دادن کونم.یدفه گفت ایمان کون تو تپل ترین و نرم ترین کونی که تاحالا دیدم.منم خوشحال شدم ازین حرفش.سجاد چاک کونمو باز کرد شروع کرد به لیس زدن سوراخم و کمکم انگشتاشو فرو میکرد تو سوراخم وای چ کیفی میداد.یک بیست دقیقه این کارو کرد بدش گفت حالا 69 بشیم.بالاخره کیر سفید و تپل سجاد تونستم توی دهم بکنم اونم داشت سوارخمو برای کیرش اماده میکرد.چ حس خوبی بود.سوراخم که اماده شد دوباره به حالت قبل خوابیدم و سجاد سر کیرشو با سوراخم تنظیم کرد و خیلی اروم سرشو داد تو یکم درد داشت ولی تا فهمید درد دارم یکم کیرشو نگه داشت تا سوراخم جا باز کنه.
بعد ازم پرسید که خوبه منم تایید دادم و شروع کرد به تلنبه زدن.تقریبا یک 5 دقیقه تلنبه زد تا آبش اومد و همشو ریخت تو کونم منم وسطای کار ابم اومده بود.سجاد که ارضا شد به همون حالت روم خوابید و ازم تشکر کرد و گفت خیلی سوراخ داغی دارم.دیگه بعد از کردن من یخ سجاد باز شده بود و گفت برای راند بعد من یکی از شورتای مامانمو تنم کنم.منم رفتم سر کشوی لباس زیرای مامانم یک شرت سفید پام کردم.سجاد که دید گفت چ جالب سایزت با مامانت یکیه منم اول جا خوردم ولی چون سجاد خیلی دوست داشتم از حرفش ناراحت نشدم.سجاد اومد پشتم قربون صدقه کونم میرفت و لیسش میزد.چون روش باهام باز شده بود بهم گفت میتونم عکسای مامانتو ببینم منم اول قبول نکردم ولی چون خواهش کرد عکسای مامانمو بهش نشون دادم که میگفت مامانم مثل خودم کونش گندس گفت کاش میشد مامانتم بکنم منم گفتم اون صاحب داره نمیتونی بکنیش ولی بجاش میتونی پسرشو بکنی اونم بدون اینکه شورت مامانمو از پام دربیاره شورت داد کنار و از بغل شرت کیرشو کرد تو سوراخم.خلاصه اونشب تا صبح دو بار دیگه منو کرد …
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
نوشته: ایمان قمبل
