2013

خاله فاطی سالار جنده ها

ﺍﯾﻦ ﻗﻀﯿﻪ ﻭﺍﻗﻌﯿﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺗﺎ ﺍﻻﻥ ﻫﺴﺘﺶ.ﺧﺐ ﺑﺮﯾﻢ ﺳﺮ ﺍﺻﻞ ﻣﻄﻠﺐ ﻣﻦ ﺍﻣﯿﺮﻡ23ﺳﺎﻝ ﺳﻦ ﺩﺍﺭﻡ 185ﻗﺪ80ﮐﯿﻠﻮ ﻭﺯﻥ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﺳﺒﺰﻩ ﻭ ﺧﺎﻟﻪ ﻓﺎﻃﯽ1ﺳﺎﻝ ﺍﺯﻡ ﮐﻮﭼﯿﮑﺘﺮﻩ ﺑﺎ ﻗﺪ172ﻭ ﻭﺯﻥ70ﻭ ﺧﻮﺵ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﮐﻮﻥ ﮔﺮﺩ ﻭ ﺧﯿﻠﻲ ﺑﺰﺭﮒ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﺑﺎ ﺍﻧﺪﺍﻣﺶ ﻧﻤﯿﺨﻮﻧﻪ ، ﭼﻮﻥ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻫﻤﺴﻦ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺗﻮ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﭘﺴﺮ ﻫﻤﺴﻦ ﺧﻮﺩ […]

خاله فاطی سالار جنده ها Read More »

من ، مامانم و عشقش به فرشاد

سلام داستانی که می خوام براتون بگم شروعش از 1سال و نیم پیش بوده و اینکه اسم های برده شده اسم حقیقی اشخاص نیست و من خودم رو امیرعلی معرفی میکنم و22سالمه. قبل ازاینکه داستانم رو شروع کنم میخواستم اینو بگم که ممکنه خیلی از قسمت های داستان سکسی نباشه اما لازم بود که توضیح

من ، مامانم و عشقش به فرشاد Read More »

شیرین جون

همسایه روبروی ما یه زن وشوهر بودند که 2 تا بچه داشتند. یه دختر مامانییه 4 ساله و یه پسر ی 10 ساله. خود زن همسایه هم حدود 35 سالشه و اسمش شیرینه. من از همون اولی که دیدمش عاشق اون بدن نازش شده بودم. بدن خیلی سکسی داشت. سینه هاش و کونش کاملا بیرون

شیرین جون Read More »

من و مینا خانوم

داستان از آنجا شروع میشه که ما به منزل جدید نقل مکان کردیم که اسم من در این داستان سیامک است . پدر و مادر من کارمند و من دانشجو و خواهرم خانه شوهر ……….در همسایگی ما خانواده ای بودند که خیلی مرفه و به قول خودمون با کلاس بودن ( که توپ تکونشون نمیداد

من و مینا خانوم Read More »

رادياتور

همينجوری که رو زمين دراز کشيده بودم کم کم داشت خوابم ميبرد. نميدونم چی باعث شد که يهو از خواب پاشم.اصلا حال نداشتم حتی چشمامو باز کنم. تا اومدم اين دست اون دست شم يهو چشمم ناخودآگاه افتاد به داداشم که کنار من نشسته بود.اومدم سرمو بيارم بالا که بهش بگم پس چرا نميخوابه که

رادياتور Read More »

همسایه ی جدید

روز دومي بود که اومده بوديم توي اين خونه و هنوز تمام اسباب ها رو جا نداده بوديم و من داشتم از خستگي مي مردم ، حدوداي ظهر بود که سعيد دوستم اومد درخونه و خواست که بريم يه چرخي بزنيم . منم که حالم خيلي گرفته بود از خدا خواستم لباس پوشيدمو اومدم بيرون

همسایه ی جدید Read More »

بهشت

تقریباً دو سال از ازدواج من و پرستو گذشته بود باید بگم من عاشق پرستو شده بودم و پس از یک دوره تقریباً یکساله با هم ازدواج کردیم ، پرستو خیلی زیبا و تو دل برو، باپوستی سفید، صاف وصیقلی وخیلی خوش هیکل ، کون برجسته، گرد و قلمبه و خیلی خوش فرم که مثل

بهشت Read More »

سكس من باعمه

سلام بچه ها میخواستم امروز داستان سکسی من با عمه ام رو براتون تعریف کنم.اولش از عمه ام شروع میکنم عمه ام که اسمش .ص. است واقعا اندام سکسی داره که هر مردی رو حشری مینه . میرسیم سر اصل مطب اولین روز عید سال 1387 بود که به خانه ی مادربزرگم رفیتم راستش مادر

سكس من باعمه Read More »

سکس با زن عمو

صادقانه می گویم این ماجرا واقعی است: اسمم “م” است و الان 28 سالم است، اما سکس من و زن عموم دقیقا سه سال پیش اتفاق افتاد. عموم به علت اعتیاد یا مسائل نامعلوم با داشتن زن و دو بچه پسر( يكي 17 ساله که توی شرکت برادرم در تهران مشغول است و دیگری کلاس

سکس با زن عمو Read More »

سکس من و دوست دوست دخترم

داستانی رو که براتون تعریف میکنم بر میگرده به تابستون  سال 1386 من 26 سالمه و خیلی هم اهل حال هستم ، بابام چون وضع مالیش خوبه واسه من یه فروشگاه لوازم خانگی بازکرده که هم درسمو بخونم و هم خرج دانشگاه و خودمو در بیارم. داستان از اینجا شروع شد که یه روز ظهر

سکس من و دوست دوست دخترم Read More »

Scroll to Top