2013

شراب سحری

از خونه سحر که اومدم بیرون هوا تاریک شده بود…سوز خیلی سردی میومد…کیفم رو باز کردم که یه نخ سیگار بردارم ….سیگارمو روشن کردم یه حس عجیبی داشتم پیاده به راه افتادم نمیدونستم کجا دارم میرم همش تو فکر اتفاقایی بودم که از ظهر امروز افتاده بود هیچ وقت فکر شو نمیکردم که همچین اتفاقی […]

شراب سحری Read More »

آرایشگاه

دم در یه نگاه دیگه به خودم تو اینه انداختم, میخواستم برای آخرین بار موهامو, بلند ببینم. پدرم عاشق موهام بود و هیچوقت بهم اجازه نمیداد که کوتاشون کنم ولی از 4 ماه پیش که پدرم فوت کرد,منتظر یه فرصت بودم که کوتاشون کنم. و این فرصت این هفته دست داد. منشی شرکت- که تو

آرایشگاه Read More »

داستان سکس من با زن دایی جونم

سلام به همه داستانی که براتون می نویسم مال 8 سال پیش هستش. اونوقت ما و دایی سعیدم تو یه ساختمون دو طبقه زندگی می کردیم که طبقه اول ما بودیم ، طبقه دوم دایی سعید. دایی سعید دو تا پسر داره به اسمهای امید و میلاد زن دایی هم که اسمش منیره. ما از

داستان سکس من با زن دایی جونم Read More »

برادر شوهر

از خيلي وقت پيش دلم ميخواست که من رو بکنه ولي هيچ وقت جرات نمي کردم که بهش بگم که بيا يه حالي با هم بکنيم. هر دفعه که ميرفت حموم من ميرفتم و از سوراخ در نگاهش ميکردم، ولي خوب ديگه درست و حسابي معلوم نبود. ولي تا يه لحظه کيرش رو ميديم آن

برادر شوهر Read More »

حرام زاده

با فريد تازه دوست شده بودم. اون سال دومي بود ولي از اونجايي كه درس رياضيش با ما يك روز افتاده بود ، اين درس رو برداشته بود. دوستي اون با نگار كه يكي از خوش هيكل ترين و با كلاس ترين دختر هاي رشت بود چشم همه پسر ها رو در آورده بود. همه

حرام زاده Read More »

خاله بازی در نقش شوهر

سالهای اخر جنگ بود درست وقتی که صدام شروع کرده بود به موشک باران شهرها.مدارس تعطیل شدن و خیلیها از ترس بمباران به خونه اقوام تو شهرستانها میرفتن.ما هم رفتیم به خونه یکی از اقوام پدرم که یه خونه بزرگی داشت با یه باغ بزرگ و با کلی اتاق بزرگ و کوچیک که چند تا

خاله بازی در نقش شوهر Read More »

حمام شيشه اي

اسمم نيلوفره و تقريبا دو سالي هست كه با احسان ازدواج كردم شوهر مودب و با كلاسي دارم و از دستش راضيم از زندگيم هم بطور كلي راضيم از اونجائيكه هر جفتمون شاغليم از نظر اقتصادي هم مشكل چنداني نداريم همه چيز روال عادي خودش رو طي ميكرد. تا اينكه يه روز صبح زود وقتي

حمام شيشه اي Read More »

روزی که پریا خانم شد

15سالم بود که برای اولین بار پریا رو دیدم.اما از همون لحظه عاشقش شدم.نمیدونم شاید هم معنای این علاقه تو اون سن عشق نبود.اولین بار در هیأت شطرنج دیدمش.او 2روز بعد میخواست بره مسابقات قهرمانی استان.رئیس هیأت از من خواست برای این که او و دوستاش توی جو مسابقه قرار بگیرند توی تورنومنت خیلی ساده

روزی که پریا خانم شد Read More »

سکس با خواهر شوهردار دوستم

.اسم من رضاست.این داستانی که قصد دارم براتون تعریف کنم حدود دو سه هفته قبل اتفاق افتاد.ما یه همسایه داریم که خانواده پنج نفره بودن.یه پسر و دوتام دختر.پسره چند سال پیش تویه حادثه رانندگی با نامزدش کشته میشن.خواهراشم یکیشون سپیده که 23سالشه و ازدواج کرده یکی هم ساناز که اونم 14سالشه من با سپیده

سکس با خواهر شوهردار دوستم Read More »

خدا قسمت کنه خونه خالی رو

سلام دوستانٰ این داستان مربوط میشه به تقریبا سه ماهه پیش رابطه من و غزاله .من و غزاله تقریبا یک سالی میشه که با هم دوست هستیم و همدیگرو دوست داریم و باهم چند باریرابطه محدود داشتیم. با توجه به موقعیت کاری من فقط یک هفته شهر خودمون هستم و غزاله ازاین شرایط راضی نیست

خدا قسمت کنه خونه خالی رو Read More »

Scroll to Top