شراب سحری
از خونه سحر که اومدم بیرون هوا تاریک شده بود…سوز خیلی سردی میومد…کیفم رو باز کردم که یه نخ سیگار بردارم ….سیگارمو روشن کردم یه حس عجیبی داشتم پیاده به راه افتادم نمیدونستم کجا دارم میرم همش تو فکر اتفاقایی بودم که از ظهر امروز افتاده بود هیچ وقت فکر شو نمیکردم که همچین اتفاقی […]
