بابا گلی به جمالت

من تنها بچه بابام بودم . یه دختری با قیافه ای معمولی . خوشگل نبودم ولی جذاب و با نمک بودم .. یعنی اینایی رو که دارم میگم الان هم هستما . اسمم گلی و اسم بابام جماله . مامانمم گلچره اسمشه . قیافه ام به بابام نرفته . بابام خیلی خوشگله به اصطلاح زن کش که چه عرض کنم دختر کشه . من حدود هیجده سالمه و بابام هنوز چهل نشده . خیلی دوستش دارم و اونم خیلی باهام خوبه . ما تو شمال زندگی می کنیم . بابام یه کارمند معمولی بود و مامانم هم پدرش از اون ارباب زاده هایی که حساب و کتاب ملک و املاکشون از دستشون در رفته بود و بیشتر از بیست هکتار زمین کشاورزی و باغی و از این چیزا بهش به ارث رسیده بود . ما خودمون تو شهر زندگی می کنیم ولی آخر هفته ها و خیلی از روزای تابستونو میریم تو ویلا و خونه های اطراف شهرمون . بزرگترین یا تنها ناراحتی من اینه که دوست پسر ندارم و نتونستم پیدا کنم . با چند نفری سلام علیک کردم و یه حرفایی رد و بدل کردیم همشونو از طریق چت و تلفن باهاشون دوست شده بودم . وقتی از نزدیک منو می دیدند دیگه پیداشون نمی شد . من بد قیافه نبودم و نیستم . تازه اندام خوش نقشی هم دارم با کون بر جسته ای که هر مردی آرزوشه تو بغلش داشته باشه . با لبایی غنچه ای و صورتی گرد وچشم و ابرو و موهایی مشکی ونگاهی که همه ازش خوششون میاد . خیلی دوست داشتم یکی منو بغل بزنه . یعنی یه پسر باهام از عشق بگه ..

 

وقتی که ن ا امید شدم دوست داشتم حالا یکی بیاد و باهام حال کنه . چه دوره زمونه ای شده انگار پسرا از درد سر فرار می کنن .. وقتی شنیدم که یه خواستگار میخواد برام بیاد از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم . یعنی پسره کی می تونه باشه ؟/؟ کجا منو دیده که عاشقم شده ؟/؟ حتما از اون بد قیافه هاست . عیبی نداره هر چی هست باشه فقط اخلاقش خوب باشه . معتاد نباشه . تربیت داشته باشه . دلم واسه شوهر لک زده بود . هنوز هیچی نشده هر روز با هوس به کوسم دست می کشیدم . خدا کنه بابا مامان موقع مهر سخت نگیرن . من هیچی نمی خوام . من فقط شوهر میخوام . تا چند شب از خوشحالی به زور می خوابیدم .. هیچی خلاصه کلام این که اونا به طمع ثروت خونواده ام اومده بودن خواستگاری و خیلی زود فهمیدیم و همه چی به هم خورد . هر چند من با این شرایط راضی بودم ولی دیگه نمی دونستم چیکار کنم . رفتم تو خودم . داشتم افسردگی می گرفتم . واسه یه چند روزی رو رفتیم ده . بابام منو دلداری داد اون بهترین دوستم بود . راستش اونو خیلی بیشتر از مامانم دوست داشتم . می دونستم این که شوهرم یه آدمی شبیه اون باشه یه رویاست ولی مامانی با استفاده از این حربه بود که بابا رو تور کرده بود . حالا دقیقا نمی دونم بابا زیر آبی میره یا نه راستش زیاد دقت نداشتم ولی حس می کردم باید یه نموره ای سر و گوشش بجنبه . تازگیها که مامان خیلی هواشو داشت و نمیذاشت دیر بیاد خونه . اونا که روحیه منو دیدند تصمیم گرفتند که سه تایی مون بریم چند روزی رو تو خونه ویلایی مون تو اطراف شهر خوش باشیم . جای با صفایی بود . چند هکتار زمین دربست . اطراف خونه درخت مرکبات و هلو و سیب داشتیم و در یه سطح بالاتر هم شالیزار وسیعی بود . تا چشم کار می کرد مال مامان بود . و بعدش همش مال من می شد .

 

 

وسط شالیزار و درختای مرکبات رود خونه ای طویل قرار داشت که حتی تابستونا هم پر آب بود با این که از آبش واسه زمینا استفاده می کردند ولی چون بیشترا چاه داشتند و پمب آب و اون موقعها بارندگی هم بیشتر از حالا بود با کم آبی روبرو نبودیم و ما هم اول و آخر این محوطه رو محصور کرده بودیم و کسی نمی تونست به حریم ما نفوذ پیدا کنه . شایدم کار ما درست نبود ولی خب دوست داشتیم راحت باشیم . در یکی از این بعد از ظهر ها هوس شنا به سرم زد . مامان که رفته بود خونه دایی ام و بابام که خواب بود . منم رفتم تو رود خونه حریم خونه مون که تنی به آب بزنم . بابام همیشه بهم سفارش می کرد که با لباس شنا کنم . درسته تا حالا کسی این طرفا پیداش نشده ولی معلوم نیست جوونا رو چه دیدی . البته ای کاش پیداشون می شد ما که از این شانسا نداشتیم . با لباس رفتم تو آب حس کردم خیلی آروم شدم . رفتم یه جایی که آب تا سینه هام می رسید . لباسای خیسم رو تنم سنگینی می کرد . لاک پشت و مار آبی دیگه منو نمی ترسوند . عادت کرده بودم . چقدر شنا تو یک روز گرم تابستون بهم آرامش می بخشید . انگار توی آب دیگه شرجی بودن هوا رو احساس نمی کردم . رفتم یه گوشه ای که چند تا درخت و صخره های سنگی یه سایه ای ایجاد کرده باشن . دور و برمو دیدم . کسی که جراتشو نداره بیاد تو زمین ما . تازه همه راها بسته هست و بعضی جا ها هم سیم خار دار داره . اگرم کسی بخواد منو دید بزنه منم که از خدامه . این جوری شنا بهم حال نمیده .

 

 

بلوزمو در آورده و سوتین هم که از اول نداشتم . شلوار ک جینمو دیگه از پام در نیاوردم . .یعنی الان فقط از زانو تا سر کونم پوشیده بود . بیخیال در حال شنا کردن بودم که یه صدایی شنیدم .-نههههه این کجا بود . بابا جمال اومده بود . می دونستم حالا دیگه دعوام می کنه . حرفشو زیر پا گذاشته بودم . خجالت می کشیدم . اون سالها بود که منو این جوری ندیده بود . دستمو گرفتم جلو سینه هام که مثلا بگم خجالت کشیدم . ولی خجالت کجا بود . چه اشکالی داشت بابای خوش تیپم سینه های دخترشو ببینه . ببینه که بزرگ شده و یه خورده بجنبه بلکه یه شوهری واسش پیدا کنه . از همون فاصله سرم داد کشید . ازش دلخور نشدم می دونستم حق با اونه -چند بار بهت بگم گلی . زشته اگه یکی بیاد ..-بابا کسی نمیاد . مگر این که با هلی کوپتر بخوان تو زمین ما بشینن که اونم باید از ما اجازه بگیرن .. لباسمو بپوشم ؟/؟ .-نه حالا که درش آوردی من چی می تونم بگم . اومدم بیرون و خودمو انداختم تو بغلش و بوسیدمش . بابا جونم بابای گلم می دونستم که زیاد گیر نمیدی -ولی برای اولین و آخرین بار باشه . دوباره بوسیدمش و گفتم می دونم دفعه دیگه هم همین حرفو می زنی . بابا با شورت و پیراهنش اومده بود کنار آب ومی دونستم میخواد خودشو بندازه تو آب . خفه شده بود . هوا خیلی گرم بود . خودم پیر هنشو در آوردم . یه نگاه هم به شورتش انداختم .

 

 

دلم می خواست خیره بهش نگاه کنم و ببینم مال مردا چطوره . چند تا کیر رو از نوار سکسی دیده بودم ولی از نزدیک و یه دونه رسیده شو ندیده بودم . رو شورت ورم کرده بابا زوم نمی کردم که مشکوک شه . پدر اومد داخل آب و با هم مشغول شدیم . شیطنتم گل کرده بود . سر به سرش میذاشتم . قلقلکش می دادم . -گلی نکن چرا اذیت می کنی -بابا تو امروز چقدر بی ذوق شدی . خوشحال نیستی که دخترت داره از افسردگی در میاد ؟/؟ -چرا عزیزم .. راستش از این که با پدرم تنها بودم حس می کردم که خلا من پر شده ویواش یواش یه حس عجیب دیگه ای هم داشت بهم دست می داد . دلم می خواست دستمو بذارم داخل شورت بابا جمال و با کیرش بازی کنم . یه حس و رویای عجیبی بود . مسخره هم به نظر می رسید .می دونستم میذاره زیر گوشم . چند تا داستان سکسی تو سایت امیر سکسی در مورد سکس پدر با دختر خونده بودم راستش اون موقع مو بر تنم سیخ شد وقتی خودمو بابامو جای قهرمانای داستان تصور کردم از خجالت داشتم آب می شدم ولی الان نمی دونم چرا یه حال دیگه ای بهم دست داده بود . خودمو به اون چسبوندم . ولش نمی کردم . از روبرو پاهامو به پاهاش قفل کردم . کیرش به کوسم چسبیده بود . با یه فاصله پار چه ای . پدر خودشو ازم جدا کرد . بیشتر طالبش شدم . شیطون وسوسه ام کرده بود .دوست داشتم که اونم وسوسه شه و بهم حال بده .

 

 

صورتم و تنم با این که توآب سرد قرار داشت یه حرارت خاصی پیدا کرده بود . حرارت داغ هوس . هوسی که هر گز تسکینم نداده بود و همش منو می سوزوند . پدر از آب رفت بیرون -بابا کجا بیا توی آب دیگه اذیتت نمی کنم . -برمی گردم . برم بغل کار کوچیک دارم نمی خوام آبو آلوده کنم . حس کنجکاویم گل کرد . یه گوشه پنهون شدم کیرشو که از شورتش در آورده داشت اون کار کوچیکشو انجام می داد دیدم . چقدر درشت و محکم نشون می داد از همونایی که تو فیلمای سکسی امریکایی دیده بودم . سریع شلوارکو در آوردم و رفتم توی آب . یه جایی که آبش کدر تر بود و باید یه خورده بالاتر میومدم تا معلوم شه که فقط یه شورت خیلی نازک پامه . وقتی بابا داخل آب بر گشت من از ترس تکون نمی خوردم -چیه گلی دیگه شارژنیستی . باطریت تموم شد ؟/؟انگار اون حالا ردیف شده بود . اومد جلوتر و زد کمر منو گرفت و دستش فکر کنم بی اراده رفت پایین تر و رو کون لختم قرار گرفت . -گلی شلوارت زیپ نداره ؟/؟ انگار اومده پایین .. ساکت شدم و قبل از این که سوالشو تکرار کنه یا بفهمه و به من بتوپه گفتم بابا درش آوردم . -کار ای زشت زیاد می کنی دختر . تو بزرگ شدی زشته احترام خودتو منو نگه داشته باش . برو بپوشش . لباستم بپوش . داری پررو میشی ها . -بابا ازت انتظار نداشتم . من اگه مثل دخترای مردم هر روز برم یه دوست پسر بگیرم اون وقت دختر خوبی میشم ؟/؟ حالا تو نگو هیشکی نبود که باهام دوست شه و شاید منم اون قلقشو نداشتم . از آب اومدم بیرون رفتم که بلوز و شلوارکمو بپوشم دیدم که بابام میگه قهر نکن حالا همین جوری بر گرد . بازم رفتم طرفش و اونو بغل کردم . این بار با تماس لذت بخش تری بهش چسبیدم . -گلی خیلی بزرگ شدی . اندام زنونه ات خیلی رشد کرده . -کجا بابا اسم نداره .. -خیلی شلوغ شدی . سینه هات و باسنت . دوباره با هم تو آب ور می رفتیم . بیشتر من کرم می ریختم . -بابا دیگه پیر شدی . بچه بودم میومدم رو دوشت رو سرت -حالا هم قوتتو دارم . -کمرت خم میشه مثل پیر مردا -می خوای امتحان کن . اگه قوت تو رو داشتم دیگه این جوری نیا تو آب . رفتم رو دوش بابا .

 

 

بابام ورزشکار بود و زیبایی اندام کار می کرد و هالتر می زد . من که سهل بود مامان گنده رو هم روسرش می ذاشت . اول کونمو به سرش چسبوندم و خواستم که یه مزه ای زیر زبونش باشه . روی گردنش قرار گرفتم و پاهامو به دو طرف دراز کردم کوسم به گردنش چسبیده بود . یه وری تو آب پرت شدم -گلی تقصیر خودت بود -بابا تو باختی . -نه من بردم . از دستش فرار کردم . -اگه راست میگی بیا منو بگیر . می خواستم از آب بیام بیرون و گولش بزنم . اون به دنبالم می دوید . از آب بیرون بودیم و روی قسمتی از خاک و چمن در حال دویدن عمدا سرعتمو کم کردم که از پشت به من برسه . اون بغلم کرد حالا کون تقریبا لختم به کیر داخل شوارش چسبیده بود . لحظه به لحظه حس می کردم که کیرداره بزرگتر میشه . دستاش دچار لرزش خاصی شده بود . -بابا از آب اومدی بیرون سردت شده ؟/؟ -نه چیزیم نیست .-بیا بغلم بزن گرم بیفتی . نمی خوام سر ما بخوری . از روبرو همدیگه رو بغل زدیم . سینه های ما به هم چسبیده بود و شورت باد کرده اش کوسمو قلقلک می داد . شورتم طوری بود که انگار هیچی پام نبود فقط به اندازه یه برگ کوچولوی یه نونهال روکوسم پوشیده بود . با دستام سینه های بابا رو می مالیدم . با موهاش بازی می کردم . نفسش بند اومده بود .

 

 

تو چشای خوشگلش نگاه می کردم . همون حالتایی رو داشت که وقتی من هوس داشتم و تو آینه نگاه می کردم پیدا می کرد . لبای بابا رو بوسیدم . بوسیدم و ولش نکردم . اونم اعتراضی نکرد . دیدم دستاش دور کمر من حلقه شده و بعدش داره با کمرم ور میره . صدای ضربان شدید قلب دو نفری مون با هم قاطی شده بود . کیرپدر هر لحظه انگار سفت تر می شد . یکی باید شروع می کرد . من دوست نداشتم خیطم کنه ولی باید ریسک می کردم . اگه بابا منو نمی گایید سر به خیابون میذاشتم . دستمو از رو سینه اش یواش یواش بردم پایین تر و رسوندم به سر شورتش . از اونجا هم دستمو گذاشتم داخل . اولین تماس دستم با کیرش یه هیجان خاصی رو در من به وجود آورد . حس کردم برق دستمو گرفته منتظر بودم بذاره زیر گوشم ولی دیدم خودش شورتشو کشید پایین تر و کارو راحت کرد . منم که مثل آدمای بخت آزمایی برده از خوشحالی نمی دونستم چیکار کنم . با دستم کیر بابا جونمو مالش می دادم تا پشیمون نشه . تو فیلما دیده بودم که خانوما کیر رو ساک می زنند . کیرشو گذاشتم تو دهنم . بابا از حال رفته چشمشو اول به آسمون دوخت و بعدش بست و ساکت همین جوری داشت حال می کرد . من کیرشو زبون می زدم ومیک می زدم .

 

 

یه چند دقیقه ای به همین نحو گذشت و کوسم اونقدر خیس کرده بود که نمی دونستم چیکار کنم . سینه هام داغ شده بودند از بس با یه دستم باهاشون ور می رفتم . یه لحظه دیدم پدر از جاش بلند شد و تا دیدم پاشده بی اراده دراز کش شدم و خودم شورتمو پایین کشیدم و خواستم بهش بگم که منم نیاز دارم . اونم کوس کوچولو و آک بند منو گذاشت تو دهنش و با اون لبای خوشگلش میکشون زد و با اون زبونش همه جای کوسو لیس می زد . دیگه خجالتی در کار نبود و احساسات خودمو بروز می دادم . -بابا کوسسسسسم کوسسسسمو بخورش . یه خیلی بخورش . بابا استاد بود . چونه های تازه تیغ انداخته اش رو هم به کوسم می مالید تا من بی نهایت حال کنم . یه جوری شده بودم . دلم می خواست برسم به یه قله ای و از اونجا پرت شم . با آخرین زورم جیغ می کشیدم و می دونستم کسی نیست که گندش در بیاد . باباهم گذاشت که من خودمو خالی کنم . یه لحظه دیدم به اون اوجی که می خوام رسیدم و در نهایت آرامش دارم میام پایین . مثل این که از پله های یه سرسره بری بالا و دوباره بیایی پایین . بابا منو دمر کرد . با لذت به رود خونه و تخته سنگها و آسمون آبی نگاه می کردم .-گلی این کونت خیلی گولم زد اصلا همه جات تکه . خودت تکی . -بابا تو از همه تک تری تو بیستی . دوستت دارم . کونمو گرفت زیر دندوناش طوری با لذت گازشون می زد که دوباره هوسی شدم . .

 

 

کیرشو به سوراخ کونم می مالید و یه خورده رو کوس خیسم می کشید . چقدر حال می کردم . حس کردم که دوست داره بذاره تو کونم . کیر داغشو وسط درز کونم احساس می کردم . چند بار اونو از این طرف به اون طرف حرکت داد و آب کیرشو بالای درز کون خالی کرد و با دستش اون آبو فرستاد طرف سوراخ کونم تا نرمترش کنه . از کیرش هم کمک کرفت و حرکت آب کیر خودشو به طرف داخل سوراخ کونم تنظیم کرد کیرشو یواش یواش به طرف داخل کونم فرستاد -بااااا باااااا مردم از درد کون . بابایی دارم آتیش می گیرم . -گلی صبر کن تحمل داشته باش . یه خورده درد می کشی ولی این درد دوای همه درد هاته . -بابا درد کون دارم کونم ..نهههههه نههههه اشک از چشام در اومده بود و بابا بیرحم شده بود . یه خورده از کیرش که رفت تو کونم دست نگه داشت یعنی کیر نگه داشت کمی احساس آرامش می کردم -بابا خوشت میاد ؟/؟ حال می کنی ؟/؟ -تو چطور دخترم -منم همین طور خیلی حال می کنم . فقط یه خورده درد داره -یواش یواش عادت می کنی برای دفعات دیگه بهتر و روونتر میشی -پس بابا سعی کن هر روز بهم تمرین بدی تا دیگه سفت نشه و نرم تر شه -با کمال میل عزیزم . خوشحالی و خوشبختی تو بزرگترین آرزومه .

 

 

-چند بار دیگه این بار آروم کیرشو تو کون من حرکت داد و یک آن آبشو این دفعه مستقیما تو کون من خالی کرد . حس کردم که دارم خیلی کیف می کنم . کیر حیات بخش بابا به من حیات و نشاطی دوباره داده بود . بابا گرم افتاده بود .این بار نوک سینه های منو می مکید . دستشو گذاشته بود رو کوس من . خلاصه کاری رو که پسرا باهام نکرده بودن اون با من انجام داد . از اونجا رفتیم خونه . مامان که نبود و یه بار دیگه اونجا منو گایید . -بابا چی شد که دلت به حال من سوخت ؟/؟ -عزیزم دلم واسه هر دو تامون سوخت چون چراغی که بر خانه رواست بر مسجد حرامه . پس بابا بیا یه بار دیگه هم منو بکن . بابا گلی به جمالت…

 

 

 

پایان

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده: ایرانی

8 thoughts on “بابا گلی به جمالت

  1. سلام. واقعا قشنگ بود. فکر کنم به خاطر محیطیه که توش زندگی میکنی که اینقدر قشنگ مینویسی. من مشهدی ام. خوشحال میشم اگه اومدی این اطراف بهم خبر بدی که همو ببینیم یا حتی بگو من بیام پیشت. من واقعا دوس دارم باهمچین دختری باشم. اگه هم دوس داشتی زنگ بزن که اول باهم بیشتر آشنا بشیم. 09155201545

  2. بابا گلی به جمالت ایول به همچین پدری
    ولی گلی جان اگه دوست داشته باشی من ازت خاستگاری میکنم اگر هم فکر میکنی به خاطر اموال مادرته تو از قبول کردن اموال مادرت صرف نظر کن البته بعد از اینکه منو پسندیدی یا میتونی منو از آن اموال محروم کنی بهد از ازدواجمون چون اینطور که فهمیدم تو دختر با اخلاق و نجیبی هستی و برای من صورت و چهره مهم نیست بلکه سیرت مهمه که سیرت تو پاکه در صورت تمایل با من تماس بگیر 09362331380

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>