عشق و سکس

اسمم هیواست و21 سالمه و محسن 27. من و محسن 3 سال با هم دوست بودیم از همون ماه اول عاشق هم بودیم با هم سکس داشتیم البته نه خیلی عمیق ولی هردفعه که هم خوابی میکردیم بیشتر عاشق هم میشیم الانم شش ماه که نامزد رسمی هم بودیم ولی انقدر عاشق محسن بودوم و هستم و بهش اعتماد داشتم که تو دوران دوستیمون پرده بکارتمو بهش تقدیم کردم.اولاش از رو لباس دهمدیگرو دستمالی میکردیم ولی کم کم به تماس جنسی التامون رسیدیم تا اینکه مامان بابای محسن واسه چند روز رفتن اردبیل… ما هم که دربه در مکان بودیم واسه سکس از خدا خواسته خودمون و اماده وترگل ورگل کردیم .با خودم گفتم الان وقت یه کس دادن مشتیه از کون دیگه بسه آخه محسن بابدبختی کیرشو به من میمالوند همیشه سعی میکرد من و با دست و کسخوری ارضاء کنه همش میگفت عوضش شب عروسی دارم برات یه کسی ازت بگام کل تهران صدای جیق و خواهش التماستو بشنون..

 

 

خلاسه مطمئن شدیم ننه باباش راه افتادن یه دربست گرفتیم و صاف جلو درشون پیاده شدم.انقدر به کیر کلفت و دراز محسن فکر کرده بودم که توراه کسم خیس خیس بود.تا درو وامرد رفتم تو چسبیدیم به هم حالا آقا لباس و چجور از تن هم میکندیم بماند.همینجور گردنو بدن وهمدیگرو لیس میزدیم تا محسن بغلم کرد و گذاشتم رو تخت سینه هامو مثل وحشی های پستون ندیده میک میزد منم که صدام هف تا خونرو برداشته بود آخ کثافت خیلی تو سکس کاربلده یه حرفایی میزنه که اگه تو حالت عادی بشنوی از خجالت اب میشی ولی اون لحظه حاضری بدتر از ایناشو بشنوی:یه کونی ازت بزارم منم گفم یه امشبرو بیخیال کون ما شد گفت یعنی سکس نکنیم منم ساکت نگاش کردم ببینم عکس العملش چیه الهی قربئنش برم خیلی با ملاحضه ست سریع از روم پا شد گفت فیلم بزارم ببینیم بدون اینکه ناراحتی داشته باشه گفتم اره یه فیلم تو کیفمه بیار گذاشت دهنش وا مون گفت هیوا تو با من حال نمیکنی که اینارو نگاه میکنی

 

گفتم دفعه اولمه عشقم امشب اوردم بینم بادیدن اینا حشرت میزنه بالا گفت تو انقدر واسه من جذاب و سکسی که من حاضرم چشامو در بیاری ولی به بدن کسی جز تو نگاه نکنم چه برسه بخوام باش جق بزنم یا حشری شم گفتم پس حاضری بدون دیدن اینا منو از کس بکنی؟چشاش شد اندازه گردو گفت حالت خوبه هیوا؟تو انقدر پاک و معصومی که من بعد از هردفعه سکس عذاب وجدان دارم که چرا دست بهت زدم ولی باز هرموقع چشای هوس بارتو میبینم به گناهم میندازی من یه اهمی کردم و دست به سینه شدم ورومو کردم اونور(همیشه اینجوری قهرمو نشون میدم) یه 2/3 دقیقه ای واستاد اومد از پشت بغلم کردو گفت یعنی تو انقدر به عشقمون اعتقاد داری که ..نذاشتم حرفش تموم شه لبمو گذاشتم رو لباش اروم خوابوندمش رو تخت سر کیره شو گذاشتم رو کسم ولی جرعت فشار دادن نداشم اروم برگشت اومد روم با چشمای نگران نگام کردو گفت مطمئنی هیوا؟با سر جواب مثبت دادمو چشامو بستم اروم اروم هل داد تو یه درد شدید طولانی احساس کردمو ولی اسه منصرف نکردنش نشون دادم که دارم لذت میبرم وقتی تا تهکرد تو چشامو باز کردم دیدم اروم اروم اشک از چشاش میاد پایین گفت به خدا عاشقتم هیوا گفتم ما بیشتر گفت پس هیچوقت تنهام نزار تا صبح باهم از کس وکون سکس داشتیم عجب شبی بود..هی … الانم شش ماه عقد رسمی کردیمو یه شب درمیون پیش هم در کمال ارامش میخوابیم و سکس میکنیم ..باور کنید هیچی هیچی به اندازه سکس با کسی که به اندازه دنیا عاشقشی زیبا و قشنگ و باحال و …نیست.باور کنید.

5 thoughts on “عشق و سکس

  1. سلام باید یه تبریک به بچه های مودب سایت شهوتناک بگم واقعا دمتون گرم مثل سایت های دیگه نیستین که بعد از خوندن داستان هرچی فحش بود به نویسنده بدن

  2. منم دقیقا همین تجربرو داشتم الانم 2 ماهه باردارم و عروسیم 1 ماه دیگست ولی انقد شوهرمو دوس دارم که حرف مردم برام مهم نیست

  3. خوش بحالت.من عاشق زنمم اما اون میخوادازم جدابشه.ازلحاظ تیپ قیافه ولحاپ جنسی معرکه هستم اما…حسودیم شد.ازخدامیخوام با عزیزت به بهترینهای زندگیت برسی.

  4. واقعا ازهرلحاظ قشنگ بود خیلی حال کردم.ايشالله هميشه خوشبخت باشين و به پای هم پيرشين.اگه اين نوشته ها امتيازى ميبودن من از 20امتياز همشو ميدادم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>