جندگی تو خون زنمه

تاریک | روشن
باسلام خدمت دوستان

این داستان سال 90 اتفاق افتاده…

***

جفت انگشتهای هردو پام کلا 6 انگشت از هرکدوم 3 انگشت بعلت قرارگرفتن زیر جک لیفتراک شکستن
وپاهام دوماه توگچ بودن از اونجایی هم که زن من حشری وشهوتی هست براش سخت بود بدون کیر بودن
دوهفته ای ازشکستن پاهام میگذشت که پسرخاله ام شب برای عیادت امد البته بگم که پسرخاله ام ساکن شهردیگه ای بود
پسرلاغر اندام و نسبتا چهره معمولی متوجه شدم که زنم کوسش میخاره و به پسرخاله مجردم داره نخ میده
زنم که تواشپزخونه بود پسرخاله ام به بهانه کمک کردن رفت پیشش غافل از اینکه از شیشه پنجره روبروی اتاق من دارم میبینم ..

 
فهمیدم که اینها از قبل هماهنگی کردند بمن قرص خواب بخورانند منم زرنگی کردم نخوردم ولی زنم نفهمید که نخوردم
خونه من بین اتاقها درب نداشت من تو نشیمن میخوابیدم پسرخاله ام تو پذیرایی خوابید ؛یک یا دوساعت بعد زنم اروم بلند شدرفت پیش پسرخاله ام قبلش مطمئن شد من کاملاخوابم اصلا باورنمیکردم صحنه ای که میدیدم واقعا این زنه من بود همچین کیرپسرخاله ام را میخورد تو یکساعت سه یاچهاربار ارضاشد پسرخاله ام نمیدانم چکارکرده بود ابش نمیومد اصلا ناراحت نشدم که زنم بغل یکی دیگه هست نمیدونم چرا ولی لذت داشت سکس زنمونگاه میکردم تا حالاهرچی فیلم سوپردیده بودم به این زن جنده من نمیرسیدن بعد یکساعت و خورده ای سکس پسرخاله ام ابش امد زنم امد پیش من درازکشیدمنم مثلا خوابم برام. ساک زد ابمو تو دهنش ریخت و رفت حمام خودش راشست اومدخوابید.

 

این ماجرا ادامه دارد…..

 
نوشته: زن جنده

4 دیدگاه دربارهٔ «جندگی تو خون زنمه»

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو × 1 =