یک ماهی و دو قلاب
من دختر یکی یه دونه بابا مامانم بودم و دل نداشتن که ازم جدا شن . ببین چه بلایی بر سرشون آورده بودم که راضی شدن منو شوهر بدن اونم به یه راه دور . هیجده سالم بود که با سلام و صلوات ردم کردن . از بخت بد روزگار شوهرمم مث پدرم آخوند در […]
یک ماهی و دو قلاب بیشتر بخوانید »
