افسانه
بازم ماموريت! خسته شدم اين رئيس هم تا از زنش کتک ميخوره سر من خالي ميکنه چاره اي نيست بايد برم ساکمو ميبندم و راهي فرودگاه ميشم سه ساعت بعد تو دبي پياده ميشم. نماينده شرکت تو سالن انتظار منتظره منو تا هتل راهنمايي ميکنه و خودش ميره منم ميرم تو اتاقم و خوابم ميبره […]
