ندا و نازنین

آشنايي منو نازنين همراه با اتفاق تلخ پارسال شکل گرفت . خانواده ما با خانواده اونا توي ترمينال يکم باهم آشنا شده بوديم که ميخواستيم بريم به اصفهان که توي راه اون اتفاق بد افتاد – اتوبوسي که باهم همسفر شده بوديم تصادف کرد و پدر و مادر و خواهر کوچکتر من و پدر و […]

ندا و نازنین بیشتر بخوانید »

پسر شرور

از هنگامی که جاش چهارده ساله شده بود، مادرش مارشا با او مشکلات بزرگی پیدا کرده بود. شوهر مارشا دو سال پیش فوت کرده و پس از آن جاش که عادتاً پسر خوب و مودبی بود، شروع به سرکشی و رفتارهای تهاجمی کرده و هر روز احترام کمتری نسبت به مادرش نشان می داد. مارشا

پسر شرور بیشتر بخوانید »

پسر سیمین

من ندا هستم . 33 سالمه و همسرم فرزاد 35 سالشه . 8 سال بیشتره که با هم ازدواج کردیم. همسایه واحد روبرویی ما خانواده‌ای زندگی می‌کنن که حداقل ادعای خیلی با کلاسی دارن. پسرش آرمین 20 سالشه (تک فرزند) و مادر سیمین حدود 39-40 ساله است . خیلی به خودش می رسه و از

پسر سیمین بیشتر بخوانید »

آقای معاون

شهلا و سپیده روی مبل های چرمی شیک دفتر معاون آموزشی دانشکده روبروی خانم منشی میانسال و حزب اللهی او نشسته بودند و برای فرا رسیدن فرصت ملاقات با آقای دکتر انتظار می کشیدند. آنها 24 ساله ، دانشجوی سال آخر پزشکی و بدون تردید در زمره زیباترین ، شیک پوش ترین و باکلاس ترین

آقای معاون بیشتر بخوانید »

(کس بدنساز (طنز

سلام…امروز می خوام یکی از زیبا ترین خاطراتمو براتون بگم…به سر کیرم قسم داستانم راسته…اول باید بگم که تک تک حروف اینجا مستعاره…حتی واژه کیرو کسو اسما و….بزارین اول از خودم براتون بگم…من حسین 20 سالمه این خاطره ای که می خوام براتون بگم مربوط میشه به 3 سال قبل یعنی وقتی من 16 سالم

(کس بدنساز (طنز بیشتر بخوانید »

من و خواهرزن بسیار زیبا

اسم من امیر حسین و25 سالمه خانم من طی یک حادثه ای فوت کرد ولی هنوز رابطه من با خانوادش محکمه . خانم مان دوتا خواهر و یک برادر داره که همه اونها ازذواج کردن و در اهواز زندگی میکنن یکی از خواهر زنم در زندگی میکنه تا اینکه یک روز پدر و مادر و

من و خواهرزن بسیار زیبا بیشتر بخوانید »

میترا، خاله قشنگم

سلام یه خاطره دارم از اولین سکس باخاله جیگرم این خاطره بر میگرده به 6 ماهه پیشدر مورد خودم باید بگم اسمم ایمان 27 سالمه دانشجو کامپیوتر هستم تو یه شرکت کار میکنم قد وهیکلم هم بد نیست قیافم هم خوبهدر مورد خالم باید بگم که اسمش میترا یه زن 45 ساله جا افتاده ولی

میترا، خاله قشنگم بیشتر بخوانید »

من و خانم کارمند مخابرات

قبل از همه چیز باید بگم این داستان یا احتمالا داستانهای بعدی که توی این سایت میذارم کاملا حقیقیه و خاطرات من با دوست دختر هام یا کسانی هست که به نحوی کارم باهاشون به سکس کشیده.با جزئیات کامل نوشتم و امیدوارم حوصلتون سر نرهمن پایان هستم. 31 ساله از گرگان . از بچگی بسیار

من و خانم کارمند مخابرات بیشتر بخوانید »

آیدا و فرنوش

اسم من میثم هستش. 18 سالمه. بیشترپسرا تا یه ماه پیش نتونسته بودم لذت سکس رو بچشم.از بس فیلم سوپر دیده بودم دیگه برام تکراری شده بودو دیگه لذتی که بهم اوایل دست میداد رو نمی داد بخاطر همین خیلی تو کف یه سکس درستو حسابی بودم تا وقتی که پدرم بخاطر وضع مالی خیکی

آیدا و فرنوش بیشتر بخوانید »

سکس با همسایه ژاپنی

اون سال پيش دانشگاهيم تازه تموم شده بود. تو اون موقع ها تازه اين ژاپنی ها پاشون به تهران باز شده بود و يه زن و شوهر ژاپنی اومده بودن و نزديک خونه ما يه خونه اجاره کرده بودن. از اونجايی که ما خيلی مسخرشون می کرديم يه بار با شوهرش بود و يکی از

سکس با همسایه ژاپنی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا