نگار نازنین

تقریبا دو سالی میشد با این دختر دوست بودم. اسمش نگار بود. تو یک دانشگاه درس می خوندیم. ظرف یکی دو ماه اول با همدیگه سکس داشتیم.خیلی دختر هاتی بود. کمر باریک و کون گنده و سبزه. خوشگل نبود ولی صورتشم حشری بود. لبای درشت و سکسی. خیلی با همه نمی جوشید. از اینا بود […]

نگار نازنین بیشتر بخوانید »

ماجرای من و مینا

این ماجرا هم مثل قبلی خیلی طولانی نوشتم و اگر کسی حوصله خوندن جزئیات داستان رو نداره، از بعد از خط چین شروع به خوندن کنه. (دلیل طولانی بودنش اینه که قصدم نوشتن یه ماجرای صرفا سکسی نیست. واسم فرقی نمی کنه تو این سایت بزارمش یا یه سایت جدی. صرفا دوست دارم بنویسمش. و

ماجرای من و مینا بیشتر بخوانید »

سکس من و مینا

20 سالم بود. تا اون وقت تو زندگیم یه دوست دختر هم نداشتم. نه که گاگول بوده باشم، یا جانماز آب بکشم. راستش هیچ وقت نگاه جنسیتی به دخترا نداشتم. شاید به خاطر این که همیشه دور و برم دختر زیاد بود و با همه شون رابطه دوستانه و صمیمی داشتم و نمی خواستم به

سکس من و مینا بیشتر بخوانید »

سکس با خاله عزیزم

سلام بر همه دوستان من در حال حاضر 35 سالم هست این داستان که براتون تعریف میکنم مربوط میشه به 16 سال پیش که من رفته بودم خونه خالم اینها که خالم 20 سال از من بزرگتر هست و ساکن یکی از خانه سازمانی های دولتی هست که شوهرش فوت شده بود و خالم بجای

سکس با خاله عزیزم بیشتر بخوانید »

سكس با خاله جونم

من مهردادم 20سالم و تنها فرزند خانواده و از بچه های شیرازم. داستانی که می خوام براتون تعریف کنم بر می گرده به امسال عید ، ما هر سال عید و تابستون می ریم ویلای پدربزرگم. مادر من دو تا خواهر دیگه غیر خودش داره که خاله بزرگم که سر زندگی خودشه ولی خاله کوچیکم

سكس با خاله جونم بیشتر بخوانید »

آسیاب به نوبت

من اشکان 17 ساله پسر و بچه بزرگ یه خونواده پنج نفره هستم . مادرم معلمه و بابام هم بازاریه . یه خواهر دارم به اسم آرا که دوسال ازم کوچیکتره و یه داداش هم دارم به نام اردشیر که 4 سالشه . تا چند وقت پیش عادت داشت شبا پیش بابا مامانم می خوابید

آسیاب به نوبت بیشتر بخوانید »

مینا خانم همسایه عزیز

داستان از آنجا شروع میشه که ما به منزل جدید نقل مکان کردیم که اسم من در این داستان سیامک است . پدر و مادر من کارمند و من دانشجو و خواهرم خانه شوهر ……….در همسایگی ما خانواده ای بودند که خیلی مرفه و به قول خودمون با کلاس بودن ( که توپ تکونشون نمیداد

مینا خانم همسایه عزیز بیشتر بخوانید »

نگار و برادرش

این ماجرا حدود 3 سال پیش اتفاق افتاد. یه برادر دارم سه سال از من بزرگتره. اسمش حمیده. من بیست و یک سالمه و عادت دارم که همیشه در خانه دامن کوتاه بپوشم. همین باعث میشه هر کی منو میبینه تحریک بشه. یه شب در حالی که دمرخوابیده بودم از خواب بیدار شدم دیدم یکی

نگار و برادرش بیشتر بخوانید »

من و با کلاس ترین استاد دانشگاه

وقتی اون روز صبح رفتم دانشگاه اصلا تصور نمیکردم چی ممکنه منتظرم باشه و چه اتفاقاتی اون روز قراره برای من بیفته. راستش من مهتاب هستم.اون زمان 28 ساله بودم و دانشجوی کارشناسی ارشد یکی از دانشگاه های تهران.از بچگی همیشه بچه ی درس خونی بودم و خیلی کم به اطرافیانم میرسیدم طوری که اکثرا

من و با کلاس ترین استاد دانشگاه بیشتر بخوانید »

بهترین زندایی

از همون اول دوسش داشتم از همون وقتی که دیدمش از همون روز که رفته بودیم خواستگاریش اره برای داییم رفته بودیم خواستگاری و من 10 سالم بود نمیدونم چرا اما منم با خودشون برده بودن من یه بچه ی شیطونو بازیگوش بودم و اون موقع ها زیاد این چیزا حالیم نبود که برا چی

بهترین زندایی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا