اتفاق بد برای من و مامانم

سلام من رها هستم و این یک واقعیت تلخلی هست که هیچ وقت فراموش نمی کنم وبرای این تعریف می کنم که مردا یک کم به خودشون بیان و زندگی رو برای دیگران تلخ نکنن و ازتون می خوام تا هیچ وقت تجاوز تو زندگی تون نکنید. من تو یک شهر کوچیکی زندگی می کنم […]

اتفاق بد برای من و مامانم بیشتر بخوانید »

خاطره سکس خواهرم با پسر خالم

  این داستان سکسی که میخوام براتون تعریف کنم یه داستان واقعی هست و این داستان تا حالا برای هیچ کس تعریف نکردم . من کلاً از خالی بستن خوشم نمیاد. و نمیخوام سر کارتون بذارم . اسم من فرید و الان 25 سالمه و خواهرم راضیه که الان 35 سالشه و ازدواج کرده یه

خاطره سکس خواهرم با پسر خالم بیشتر بخوانید »

من و متخصص کس

سلام به همه اسم من میناست 21 سالمه و تازه با این سایت آشنا شده ام. این خاطره که می خوام براتون بگم مربوط به 5 ماه پیشه که مامان و بابام برا ارائه مقاله کنفرانس رفتن کره . من تک فرزند خونه ام ، خیلی بهشون اصرار کردم منم ببرن ولی چون دانشگاه داشتم

من و متخصص کس بیشتر بخوانید »

جنده روانی‌

  با عرض سلام یکی از اتفاقاتی که بنظر من جالب و عجیب توی زندگیم اتاق افتاد ده ماه پیش زمانی بود که یکی از دوستام بهم یه شماره داد و گفت ببین میتونی مخ این ادمو بزنی یا نه و بهم گفت من که زنگ به این بشر میزنم منو میپیچونه .منم گفتم بابا

جنده روانی‌ بیشتر بخوانید »

شيرين ترين سكس من با ایمان

من سارا هستم و ميخوام بهترين خاطره ي سكسمو براتون تعريف كنم اميدوارم لذت ببريد، من ٤ماهه كه ازدواج كردم و از ٣سال قبل با شوهرم دوست بودم اين خاطره برميگرده به زمانه دوستي من و ايمان من و ايمان يه رابطه ي عاشقانه داشتيم و ميدونستيم كه تا اخرش پاي هم ميمونيم ما رابطه

شيرين ترين سكس من با ایمان بیشتر بخوانید »

مترو

روى صندلى مترو در حال چرت زدن بودم و فكرم درگير سوالهاى بى جوابى بود كه گذاشته بودم و تنها آخر ورقه ى امتحانى با نامه اى سوزناك از استادم خواسته بودم كه قبولم كنه. استاد مهربونى بود با پستونايى درشت! كه هركدومش اندازه يه طالبى بود و من سر كلاس بجاى گوش دادن به

مترو بیشتر بخوانید »

یک روز با گی‌های یاهو

  چند روزی بود که خونه مجردی ما شلوغ بود بعد از یک ماه قرار بود فردا چند ساعتی تنها بشم. همخونه من با دوستش داشتن روی پروژه درسی کار می کردن که تحویل بدن. نصف شب بود و قرار بود صبح زود برن دانشگاه منتظر استاد بشن خایه‌مالی کنن، پروژه رو قبول کنه و

یک روز با گی‌های یاهو بیشتر بخوانید »

به خاطر عشقم بهرام

  اولین باری که دوست پسرم را دیدم در یک کلاس بود. وقتی استاد اسمش را خواند ناخوداگاه برگشتم به سمتش صدای خیلی قشنگی داشت. وقتی نگاهم کرد دلم پر کشید. این اولین باری بود که او را می دیدم. از آن زمان پنج سال می گذرد ولی هنوز برایم مثل روز اول تازه و

به خاطر عشقم بهرام بیشتر بخوانید »

آبجو، پسته و سکس با مهدی

  من بهاره هستم . 34 سالمه و حدود 8 ساله كه تنها زندگي ميكنم . دوست پسري داشتم بنام مهدي . حدود دو سال با هم رفاقت كرديم . مهدي بسيار خوش اندام و سكسي بود . من هم البته قد بلند و سبزه هستم . تو سكس خيلي مهارت دارم و رابطه ام

آبجو، پسته و سکس با مهدی بیشتر بخوانید »

سکس باور نکردنی و داغ من با مادرزنم

من 29 سالمه واین ماجرا رو که میخوام تعریف کنم عین واقعیت هست و در واقع یکی از پیش امدهای بسیار مهم در زندگی من هست . باید بگم که حدود 6 ماه میشد که با دختری ازدواج کرده بودم که بسیار دختر خوب و نجیبی هم هست و پدرش که اعتیاد هم داره وراننده

سکس باور نکردنی و داغ من با مادرزنم بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا