عشق جدید

مثل همیشه ساعت 7از خواب بیدار شدم صورتمو شستم و صبحانه خوردم و حرکت کردم سمت مدرسه,طبق عادت هرروز تو تاکسی گوشیمو روشن کردم چندتا خیابون به مدرسم مونده بود که صدای زنگ مبایلم درومد خیلی تعجب کردم تاحالا سابقه نداشت اول صبح کسی بهم زنگ بزنه با کلی تلاش گوشیرو از جیبم دراوردم شمارش […]

عشق جدید بیشتر بخوانید »

سکس عاشقانه یا انتقام جویانه؟

  سلام من محمدرضا مشهد زندگی میکنم و 19 سالمه. این اولین خاطره سکس منه.کاملا واقعی و اولین بارییه که دارم داستان مینویسم. آشنایی منو سحر تو آواکس شکل گرفت.اون عکسمو دید و خوشش اومد شمارشو خودش برام فرستاد.بعد از مدتی بهش وابسته شدم و خیلی عاشقش بودم و اصلا فکر سکس به مخم نمییومد.تا

سکس عاشقانه یا انتقام جویانه؟ بیشتر بخوانید »

زنی در نزدیکی

  میلاد دوستم بود همیشه وقتایی که به خونه خالی احتیاج داشتم هوای منو داشت اون روز میخواست زنی رو که باهاش دوست شده بود ببره خونه، از من خواسته بود مواظب کوچه باشم منم قبول کرده بودم، قرار بود زنه رو که برد خونه من برم و مواظب باشم، اما مامانش قبل اومدن اون

زنی در نزدیکی بیشتر بخوانید »

کون کن

  در این نوشته همه ی اسامی مستعار هستند. اسم من حمید هست و الآن حدود 40 سال دارم . 15 سال پیش درست چند ماه بعد از پایان خدمت سربازی به شهر اهواز مهاجرت کردیم . برای من که تمام زندگی ام را در شهر دیگری بودم و هیچ دوستی توی اهواز نداشتم روزها

کون کن بیشتر بخوانید »

تست سرپرستي

سلام اسم من حميده و داستاني كه ميخوام براتون بذارم مربوط ميشه به سكس من با مدير توليد شركتمون… حدود 3 سال پيش من تو يه شركت توليدي كار مي كردم كه كارش توليد قطعات الكترونيك بود. اون زمان من با سرپرست بخش مونتاژ كه اونجا كار مي كردم حسابي كنتاكت داشتم و يه جورايي

تست سرپرستي بیشتر بخوانید »

برده‏

اوضاع فرق داشت. این بار مرد عشق را بوسیده بود و کنار گذاشته بود. بالأخره ایستادند. دختر بالا را نگاه کرد و دیوار سیاهچالش را دید. صدای دسته‏کلید آمد و به دنبال آن، صدای باز شدن قفل‏ها، یکی پس از دیگری، در سکوت زیرزمین پیچید. در با سر و صدا باز شد. مرد برای اوّلین

برده‏ بیشتر بخوانید »

زن مطلقه مستاجرمون

  سلام موضوع برمیگرده به سال 90مامستاجرگرفته بودیم یه زن وشوهردخترسه سالشون یه شش ماهی مستاجرما بودن که مرده اززنش طلاق گرفت بچشم برد دلیلشم این بود زنش معلم بود به بهانه اردوی چند روزه مدرسه با دوست پسر زمان مجردیاش رفتن شمال که شوهرش فهمید طلاقش دادو رفت پدرم گفت گناه داره جایی نداره

زن مطلقه مستاجرمون بیشتر بخوانید »

این زندگی که به دردم نخورد…

  چهارم دبیرستان می خوندیم..آخه اون سالها نظام قدیم بود..اما قاسم هنرستان درس می خوند..چندباری تویه باغ باهم به درس خوندن مشغول بودیم که بلند شدن کیرشوزیر شلوارش حس کرده بودم..درسهامون بقدری زیاد بود که وقت این حرفهارو نداشتیم ..چندباری شنیده بودم که قاسم آلتش یه چیز دیگه است تا اینکه یه روز وحید خونه

این زندگی که به دردم نخورد… بیشتر بخوانید »

هرکسی کسی دارد (طنز)

  با سلام ب شما مخاطبین گرام.خونندگان عالیقدر امروز روز نویی برای من بود.ازآن رو یاد خاطره ای افتادم ک گمان کردم نوشتنش واسه من.و خوندنش واسه شوما خالی از الطاف نباشدی! اون روز نیز روز نویی بود.من بودم و عمو سعید و خدایی ک درین نزدیکیاس ی پرانتز وا کنم:این عمو سعید دوست ماس.عموی

هرکسی کسی دارد (طنز) بیشتر بخوانید »

مادر ناتنی

  یه سالی بود که مادرم و از دست داده بودم و مشکلات زندگی و غم نبود مادر بدجور من و منزوی و ناتوان کرده بود اصلا فکر داشتن یه مادر دیگه جز مادر خودم نمیتونستم بکنم .. اما پدر با یه سنگدلی عجیبی فکر گرفتن زن دیگه ای تو سرش بود و اصلا نمیتونست

مادر ناتنی بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا