بردگی من برای شیوا

باین داستان و مینویسم تا با سکس خشن آشناتر شید و راضی نیستم که مسبب جلق زدن کسی بشه که باعث بی برکتی زندگی من همین جلق تو سن پایین بود من سامانم 23 سالمه و 6 ماهه برده شدم و این از یه خل بازی با دوست دخترم شروع شد.امتحان مقاومت مصالح داشتیم و […]

بردگی من برای شیوا بیشتر بخوانید »

لز با خانم چاق قدکوتاه

سلام   من مهنازم میخوام یکی از خاطراتمو که مربوط میشه به لزمنو یک خانم چاق قد کوتاه براتون بگم امیدوارم خوشتون بیاد…..اول ازخودم بگم من 33ساله متاهلم وخانه دارم دوتا بچه 8ساله و12ساله که هردوشون دخترن دارم من قدم متوسطه یک کم چاقم سینه هام چون بچه شیر دادم کمی بزرگ شدن وتو چشم

لز با خانم چاق قدکوتاه بیشتر بخوانید »

کردن کون دوست نامزدم

سلام.اسم من حسینه.خاطره ی ک میخام براتون تعریف کنم بر میگرده ب دوسال پیش.نامزده من ی دوستی داشت ب نام رویا که اغلب همیشه خونه نامزدم بود و همیشه اونو میدیدم.به دلایلی من و نامزدم از همه جدا شدیم و این بهانه ی بود برای رویا خانوم که خودشو ب من نزدیک کنه.بعد از دوستی

کردن کون دوست نامزدم بیشتر بخوانید »

فروهر و سمانه

از اونجایی که خودم از خوندن خاطرات واقعی خیلی بیشتر از خوندن داستان هاس سکسی لذت می برم، تصمیم گرفتم تنها خاطره سکسی ام رو بنویسم اول یکم از خودم بگم،23 ساله- قد 180-وزن70-گندمی-طول کیرم 14 محیطش هم 14 از 15 سالگی خودارضایی داشتم و اوایل دانشگاه خودم یه چیزی شبیه کس مصنوعی ساختم و

فروهر و سمانه بیشتر بخوانید »

اولین کوسی که دادم به پسر خاله ام بود

یادمه دو سال پیش بود دلم لک می زد برای یه کیر کلفت اخه تاحالا جز چندر پسر بچه ها هیچ کیری ندیده بودم یه پسر عمو داشتم چهار سالش بود چندرش کوچیک بود وقتی تنها میشدم هی می مالیدم به کوسم بلکی بند شه اما نمیشدخلاصه که برای یه کیر دیدن له له می

اولین کوسی که دادم به پسر خاله ام بود بیشتر بخوانید »

شب عروسی شیرین و فرهاد

بعد از سالن یه سری از فامیلا و مهمونا خداحافظی کردن و رفتن.بقیه هم دنبالمون بودن..چه هلهله و جشنی به پا بود اونشب.هردومون بچهای آخر خونه بودیم.واسه همین خونوادهامون خیلی بهمون کمک کردن و سنگ تموم گذاشتن. بد از یکی دو ساعت و خدافظی از پدر ومادرمون به سمت خونمون حرکت کردیم.همون خونه ای که

شب عروسی شیرین و فرهاد بیشتر بخوانید »

سكس بد موقع

سلام،من امير هستم 18سالمه و اين جرياني كه ميخام براتون بگم براي ارديبهشته. من يه دوس دختر خيلي مهربون و باحال دارم كه مدرسش كنار مدرسه من بود واس همين نزديك بودن مدرسه هامون هم بود كه باهم آشنا شديم.بگذريم،يه چند وقتي بود كه همش رو مخش بودم كه منو دعوت كن خونتون تا يه

سكس بد موقع بیشتر بخوانید »

تلاش برای تسخیر زندایی

فقط خاطراتم را میگم هنوز به سکس منجر نشده ! اما بازم جالبه اگر بخونید …. اسمم را توی خاطراتم امیر میگم الان 25 سالم هست و مهندس و مدیر فروش و فنی یه شرکت فنی مهندسی هستم خیلی کوچک بودم که با خانواده رفتیم یکی از روستاهای نزدیک شهرمون برای داییم خاستگاری همه توی

تلاش برای تسخیر زندایی بیشتر بخوانید »

چادر (شعری از ایرج میرزا)

بیا گویم برایت داستانی *** که تا تاثیر چادر را بدانی در ایامی که صاف ساده بودم *** دم کریاس در استاده بودم زنی بگذشت ازانجا با خش و فش *** مرا عرق النسا امد به جنبش ز زیر پیچه دیدم غبغبش را *** کمی ازچانه قدری از لبش را چنان کز گوشه ابر سیه

چادر (شعری از ایرج میرزا) بیشتر بخوانید »

کون دادن من به پسر مشتری

سلام بچه ها من 21 سالم و تو یک مغازه خدمات کامپیوتری کار میکنم . یک روز من تو مغازه داشتم کار میکردم یک دفعه یک پسر زیبا رو وارد مغازه شد منم که با این پسره خیلی حال کردم بعد از اتمام کار کامپیوترش بهش پیشنهاد دوستی دادم. اونم نامردی نکرد پیشنهاد منو قبول

کون دادن من به پسر مشتری بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا