عشق اولم عشق آخرم

چشمامو باز کردم هوا گرگ و میش شده بود یه نگا به ساعت انداختم 7.5 عصر بود یه عصر زیبای اردیبهشتی… ناخوداگاه یاد زمان مدرسه افتادم که عصرا اینطوری از خواب پا میشدمو فکر میکردم صبحه و مدرسم دیر شده…. .بدنم یه سستی خوشایندی داشت فکر میکردم همه چیزو تو خواب دیدم. با عصبانیت برگشتمو […]

عشق اولم عشق آخرم بیشتر بخوانید »

اولین خاطره عشقبازی

بعد از ظهر بود که رفتم سرکار واسه کشیک تا ساعت نه سرکار بودم بعدش دوست دخترم زنگ زد که واسه شام گفت بیا خونه من تنها مامان اینا رفتن مسافرت منم مونده بودم برم یا نه دل زدم به دریا و رفتم نشستیم با هم شام خوردیم بعد اومد کنارم منم دستم رو انداختم

اولین خاطره عشقبازی بیشتر بخوانید »

روانی‌

اسمم شادیه و 28 سالمه. این خاطره مربوط به زمانیه که نامزد داشتم. زمانی که واسه خیلیا رویاییه و تو ابرا سیر میکنن. من اون موقع 24 سالم بود. با سرمایه ی 3 سال کارم و یه مقدارم کمک ابابام، یه سرمایه جور کرده بودم و میخواستم خودم یه شرکت تبلیغاتی کوچیک راه بندازم، چون

روانی‌ بیشتر بخوانید »

امر به معروف در قطار

سرمو خورده بودند . این سه تا دختر با اون قیافه های اجق وجق از اول تهرون تا نزدیک گرمسار دیوونه ام کرده بودند . خیلی حرف می زدند . بابا اینا اصلا ول کن هم نبودن .عجب غلطی کرده بودیم با این هواپیما نرفتیم مشهد . من دکترای الهیات و استاد دانشگاه هستم و

امر به معروف در قطار بیشتر بخوانید »

بازی ما سه نفر

سلام.   حدود یک ماه پیش دچار یه جور بحران احساسی شده بودم، عاشق زنم بودم ولی گاهی فکر خیانت بهش به سرم میزد. قبل از ازدواج خیلی داستان سکسی میخوندم و اون موقع درک نمی کردم که چه تاثیری روی ذهن میذاره . داستان های سکسی خیلی رو ذهنم اثر گذاشته بودن و از

بازی ما سه نفر بیشتر بخوانید »

بهترین سکس دوران جوانی

سلام من رعنا 27 ساله دانشجوی مدیریت هستم میخوام واستون یکی از بهترین خاطراتمو بنویسم   من 18 سالگی ازدواج کردم البته با خواست پدر و مادرم و هیچ علاقه ای به همسرم که از خودم 10 سال بزرگتر بود نداشتم خلاصه بعد از دو سال طلاق گرفتمو دوباره برگشتم پیش پدر و مادرم و

بهترین سکس دوران جوانی بیشتر بخوانید »

یه سکس خیلی باحال

این داستان که میخوام براتون تعریف کنم واقعیه بار اولمم هست که میخوام یه داستان سکسی بنویسم.اسم من پیمان دوست دخترمم اسمش سمیه اس من و سمیه خیلی همدیگرو دوس داریم و قصد داریم که با هم ازدواج کنیم داستانی که براتون تعریف می کنم برمیگرده به مهرماه امسال.من تهران دانشجو هستم و سمیه گرمسار.

یه سکس خیلی باحال بیشتر بخوانید »

مسافرت من به تبریز

داستان مربوط به اولین مسافرت تنهای من است   برای رساندن یک نامه سریع مادرم منو پیش خالم که توی ارومیه بود فرستاد تابستان بود من هم 16 سال داشتم تمام ترمینال را گشتم جای خالی برای ارومیه پیدا نکردم مجبور شدم بلیت اتوبوس برای تبریز بگیرم ساعت 12 شب بود که به تبریز رسیدم

مسافرت من به تبریز بیشتر بخوانید »

سکس با زن برادر زنم

سلام خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به حدودا 11 سال پیش . تازه ازدواج کرده بودم زنم یه برادری داشت که یک زن خوشگل و خوش هیکل داشت اوایل که من وارد این خانواده شده بودم خیلی باهاشون صمیمی نشده بودم اما یه مدت که گذشت دیگه کم کم با اخلاقیات

سکس با زن برادر زنم بیشتر بخوانید »

اتوبوسی به نام هوس

به گمونم شیوا یه رگش مغولی بود اصلآ حروم زاده. با اون دوست کیری ِ بد اخمش، ساناز. از این کُسای ریز میزه ی کردنی. صورتش شکل اَن بود شیوا، عین پسرا بود حتی ، سینه های بزرگ و کون ِ چشم نواز. کلآ یه ذره تاپاله بود ولی خب، نمی دونم سر چی، خیلی

اتوبوسی به نام هوس بیشتر بخوانید »

پیمایش به بالا