پشت دیوارهای مستی
جز آهنگ و بهم خوردن لیوانمون هیچ صدایی به گوشم نمیرسید و یه شیشه ابسلوت که سلامتی های آخرش بود… اونقدر مست بودیم که به زور همو نگاه میکردیم. مژده (مستعار) از جاش بلند شد و من تنها جمله ای که ازش شنیدم گفت: امیر دستمو بگیر… نمیتونست رو پاهاش وایسه زیره بغلشو گرفتم که […]
پشت دیوارهای مستی بیشتر بخوانید »
