كسش كس نبود پنبه بود
سلام به همه. داستاني كه تعريف ميكنم برميگرده به ١سال پيش كه قرار بود با فاميلامون بريم شهرستان چون يكي فوت كرده بود زنگ زديم اژانس كه بياد ما رو ببره سه تا ماشين ميخواستيم ولي دو تا داشتم خلاصه مامانم و خالم وچند نفر ديگه سوار يه ماشين شدن منو پدر بزرگ و […]
كسش كس نبود پنبه بود بیشتر بخوانید »
