خاطرههای خیس
فارسی رو با همون لهجه که من داشتم حرف میزد، تبریز. از اونجا که زبون مادریمون مشترک بود از همون روز اول خیلی بهش احساس نزدیکی داشتم. وقتی بار اول حرف اومدنش رو زدن فکر کردم سنش از من خیلی بیشتره و به همین دلیل اصلا راجع بهش کنجکاو نبودم ولی وقتی خونه عموم دیدمش […]
