به لطافت برگ گل
نفساي داغشو روي صورتم حس ميكردم،همون طور با چشم بسته بهش گفتم مگه قرار نشد يه كم استراحت كنيم بعد ادامه بديم؟ -نميتونم سحر،وقتي لخت كنارمي تحريك ميشم،بيا يه بار ديگه با يه لبخند شيطنت گفتم:ميخوام يه كم بخوابم،اگه ميتوني تحريكم كن انگار منتظرِ يه اشاره بود،خودشو كشيد روي تنم و آروم لبشو گذاشت كنار […]
به لطافت برگ گل بیشتر بخوانید »
